یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
کانجا که تویی باد رسیدن نتواند
خاکم چو برد باد، پریشان شوم از غم
کز من بتو ناگاه غباری برساند
مشکل غم و دردیست که درد و غم ما را
بی غم نکند باور و بی درد نداند
خونین جگری، کز غم هجران تو گرید
از دیده بهر چشم زدن خون بچکاند
عالم همه غم دان و غم او مخور، ای دل
می خور، که ترا از غم عالم برهاند
مردم لب جو سرو نشانند و دل ما
خواهد که: ترا بیند و در دیده نشاند
من بنده ام، از بهر چه میرانی ازین در؟
کس بنده خود را ز در خویش نراند
خواهد که شد کشته بتیغ تو هلالی
نیکو هوسی دارد، اگر زنده بماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد عمیق ناشی از جدایی و فراق است. شاعر در زمینۀ عشق و وصل به معشوق صحبت میکند و احساس ناکامی و اندوهی را که از دوری معشوق به او دست میدهد، بیان میکند. او از خدای خود میخواهد که غمش را درک کند، زیرا در جایی که اوست، امکان رسیدن به آنجا وجود ندارد. شاعر از غم و دردهایی که باعث شده باطنی پریشان و خونین داشته باشد، حرف میزند و اشاره میکند که جهان پر از غم است، اما او برای رهایی از این غم، دست به میزند. در نهایت، او خود را بنده معشوق میداند و آرزو میکند که حتی اگر به وسیله معشوق کشته شود، باشد که حس عشق و وصل را بچشد.
هوش مصنوعی: ای خدا! کدام کس غم ما را به تو برساند؟ در جایی که وجود تو هست، هیچکس نمیتواند به ما برسد.
هوش مصنوعی: اگر باد من را با خود ببرد، از غم و بیقراری پریشان میشوم، چون نگرانم که ناخواسته غباری از من به تو برسد.
هوش مصنوعی: غم و دردی که تجربه کردهایم، به ما آگاهی میدهد که زندگی بدون غم و درد ممکن نیست و این مشکلات، ما را به درک واقعی زندگی نزدیکتر میکند.
هوش مصنوعی: دل شکستهای که از درد جدایی تو اشک میریزد، برای هر نگاهی اشک از چشمانش میریزد و خون میچکد.
هوش مصنوعی: ای دل، نگران غمهای دنیا نباش، چراکه دانشمندان از غمهای جهان باخبرند. به جای آن، به شادی و لذت بپرداز، زیرا این کار تو را از غمهای دنیا رها خواهد ساخت.
هوش مصنوعی: مردم در کنار آب، سرسبز و شاداب هستند، اما دل ما میخواهد که تو را ببیند و در چشمان خود نگه دارد.
هوش مصنوعی: من یک بنده هستم، چرا مرا از در خود میرانی؟ هیچکس بنده خود را از در درونش طرد نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر هلالی در خطر باشد که به دست تو کشته شود، نشان از علاقه و آرزوی خوبی دارد، چرا که اگر زنده بماند، آرزوهایش همچنان ادامه خواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شاه جهان قصۀ من بنده بخواند
زین قصه همی حالت من بنده بداند
داند که میان دو سفر بندۀ درویش
بی یاوری شاه چه بیچاره بماند
زان همت چون دریا ، وز آن کف چون ابر
[...]
بر سبزه همی آب روان آب دواند
وز شاخ همی باد خزان برگ فشاند
این هیچ کس از آئینه چین نشناسد
وان هیچ کس از زر ورق باز نداند
همچون تن دل رفته ز تیمار جدائی
[...]
آن شاخ چه شاخ است به زلفین تو ماند
جز مجلس احرار جهان جای نداند
خواهد چو سر زلفک تو مشک فشاند
خواهد که مرا با تو به یک جای نشاند
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیلت بکند لیک خدایی بنداند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
[...]
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام دیده چه شب میگذراند
وقت است اگر از پای درآیم که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو ماند
سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.