گنجور

 
هلالی جغتایی

تا کی بکنج صبر جگر خون کند کسی؟

امکان صبر نیست، دگر چون کند کسی؟

جان را اگر بمهر تو از دل برون کند

از جان چگونه مهر تو بیرون کند کسی؟

یارب، چه حالتست؟ که روزی هزار بار

هر لحظه آرزوی تو افزون کند کسی؟

خون می کنی، یکی بترحم نگاه کن

تا بهر یک نگاه تو صد خون کند کسی؟

حیرانم از جنون هلالی و طعن خلق

یعنی: چرا ملامت مجنون کند کسی؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

کی دل سبک باشک جگرگون کند کسی

دریا بقطره قطره تهی چون کند کسی

تو نوبهار حسن نه آنی که دل دهد

کز سینه خار خار تو بیرون کند کسی

تا کی سخن ز چشمه حیوان کند خضر

[...]

هلالی جغتایی

چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟

عشقست و صد هزار بلا، چون کند کسی؟

گر مشکلات قصه خود را بیان کنم

مشکل که یاد قصه مجنون کند کسی؟

هرگز بدیده خواب نیاید شب فراق

[...]

سام میرزا صفوی

گیرم که دل ز عشق بتان خون کند کسی

طالع اگر مدد نکند چون کند کسی

جویای تبریزی

چون بی تو چارهٔ دل محزون کند کسی

خون می چکد ز قطع نظر چون کند کسی

تا کی به یاد لعل لبی شام تا سحر

دل در فشار پنجهٔ غم خون کند کسی

تا چند بی تو پنجهٔ مژگان خویش را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه