دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
سر درین کار شد و کار به سامان نرسید
آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد
کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید
کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد
وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید
وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک
بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید
تو چه دانی که: چه حال است مرا در ره عشق؟
چون ترا گردی ازین راه به دامان نرسید
عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم
چه کنم؟ دست من او را به گریبان نرسید
عمرها خواست، هلالی، که به خوبان برسد
مرد بیچاره و یک روز بدیشان نرسید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی سخن میگوید که هیچ درمانی برای آن نیافته است. او در تلاش است تا احساسات خود را بیان کند، اما به نظر میرسد هیچکس به درد او گوش نمیدهد. عشق او ناکام مانده و حتی زمانی که در میدان عشق به اوج میرسد، نتوانسته به معشوق خود برسد. او آرزو دارد که به محبوبش نزدیک شود، اما به نظر میرسد این خواستهها و آرزوها هیچگاه محقق نمیشوند و در نهایت، به حس ناتوانی و ناامیدی او میافزاید. شاعر فریاد میزند که عمرش سپری شده و هنوز نتوانسته به محبوب خود برسد.
هوش مصنوعی: دل دچار درد شد و این درد هیچ درمانی نداشت. در این وضعیت تلاشها انجام شد، اما هیچ چیز به سامان و نظم نرسید.
هوش مصنوعی: آن ظالمی که به نالههایم توجه نکرد، انسانی بیاطلاع و کافر بود که به فریاد یک مسلمان نرسید.
هوش مصنوعی: هیچکس غم من را به آن پادشاه زیبا عرضه نکرد، افسوس! که درد دل این درویش به سلطان نرسید.
هوش مصنوعی: وای بر من که وقتی سرم بر روی خاک میدان تو افتاد، پای تو هرگز به آن میدان نرسید.
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که در مسیر عشق من چه حال و روزی دارم؟ وقتی تو از این راه به سرانجام نرسی، چه بر من میگذرد؟
هوش مصنوعی: در نهایت ناچار شدم به رقیب تو متوسل شوم، اما چه کنم که نتوانستم او را به دست بیاورم و به گریبانش برسم.
هوش مصنوعی: هزاران سال عمر گذشت و این مرد بدبخت تلاش کرد تا به محبوبان و خوبان برسد، اما هرگز نتوانست به آنان دست یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
سر سرگشته ام از وصل به سامان نرسید
پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف
شمّه ای قصه ی دردم به سلیمان نرسید
دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم
[...]
تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
شرح حال دل موری به سلیمان نرسید
تا نشد راهبر تشنه لبان رحمت تو
قدم خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسید
ما و اندیشهٔ دردت که مریض غم عشق
[...]
دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
درد هجران من از درد بدرمان نرسید
سالها در ره مقصود بسر میرفتیم
عمرم آخر شد و این راه بپایان نرسید
غرقه بحر تحیر دل من با لب خشک
[...]
کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید
نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید
دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد
که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید
تا به پای علم دار نیاوردش عشق
[...]
یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید
بهتر آن بود که این درد به درمان نرسید
یک قدم نیست فزون مرحله عشق و عجب
راه چندانکه بریدیم به پایان نرسید
ترک من تاختن از اصل نداند که به صید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.