عجب شکستهدل و زار و ناتوان شدهام!
چنان که هجر تو میخواست، آنچنان شدهام
تو آفتابی و من ذره، ترک مهر مکن
که در هوای توام، گر بر آسمان شدهام
به گفتوگوی تو افسانه گشتهام همهجا
به جستوجوی تو آواره جهان شدهام
خدای را، دگر، ای باد، سوی من مگذر
که من به کوی کسی خاک آستان شدهام
چه گویم از تن بیمار و کنج محنت خویش؟
به تنگنای لحد مشت استخوان شدهام
دلم ز شادی عالم گرفته است ولی
غمی که از تو رسیده است شادمان شدهام
از آن شده است، هلالی، دلم شکافشکاف
که ناوک غم و اندوه را نشان شدهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از افسردگی و دلشکستگی شاعر است. او از فراق معشوق میگوید و احساس ضعف و ناتوانی خود را بیان میکند. در اینجا، معشوق به آفتاب تشبیه شده و شاعر خود را به ذرهای در دنیای او تشبیه کرده است. او در جستجوی معشوق آواره شده و به کیستی خود شک دارد. همچنین، از درد و رنج خود میگوید و بر این نکته تأکید میکند که با وجود غمهای ناشی از دوری معشوق، شادیهای دنیا نتوانسته او را از غم دوری معشوق رها کند. در نهایت، او به تصویر غم و اندوهی میپردازد که بر دلش نشسته و آن را شکسته کرده است.
هوش مصنوعی: من به شدت غمگین و ضعیف شدهام؛ به گونهای که جدایی تو مرا به این حال درآورده است.
هوش مصنوعی: تو مانند خورشیدی هستی و من همچون ذرهای کوچک. لطفاً نسبت به من بیمحلی نکن، چرا که همیشه در عشق تو هستم، حتی اگر به آسمان پرواز کردهام.
هوش مصنوعی: من برای گفتوگو با تو به داستانی تبدیل شدهام و در همه جا به دنبال تو میگردم، به گونهای که تمام جهان را آواره شدهام.
هوش مصنوعی: خدا را، ای باد، دیگر به سمت من نرو، چون من به درگاه کسی که دوستش دارم، همچون خاکی در آنجا افتادهام.
هوش مصنوعی: چه بگویم از وضعیت جسمانی ناتوان و سختیهای زندگی خود؟ من در تنگنای قبر، به تودهای از استخوان تبدیل شدهام.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر خوشیهای دنیا گرفته و غمهای تو باعث شدهاند تا خوشحال شوم.
هوش مصنوعی: دلم مثل هلالی شکافخورده است و به خاطر غم و اندوهی که درونم دارم، به این حال دچار شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شدهام
ز قحط آب چمن چون شود چنان شدهام
زمان وصل تو چون زود همچو برق گذشت
ز نوک هر مژه من ابر خونفشان شدهام
ز بس که گشتهام از فکر آن میان باریک
[...]
به آشنایی چشم تو ناتوان شدهام
چو مو ضعیف ز سودای آن میان شدهام
خلیده در خم زلف تو ناخنش به دلم
منه ز دست، که با شانه همزبان شدهام
ز چاک سینه نفس بایدم کشید چو صبح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.