گر برون میآید، آن بیرحم، زارم میکشد
ور نمیآید، به درد انتظارم میکشد
گر، معاذ الله، نباشد دولت دیدار او
محنت هجران به اندک روزگارم میکشد
ای که گویی: بر سر آن کوی خواهی کشته شد
راضیم، بالله، اگر دانم که یارم میکشد
هرگه امسالش عتابآلوده میبینم به خود
یاد آن مسکیننوازیهای پارم میکشد
چون برون آید، کُلَهْ کج کرده، دامن بر زده
دیدن جولان آن چابکسوارم میکشد
ساقیا، امشب که مستم لطف کن خونم بریز
ور نه، چون فردا شود، رنج خمارم میکشد
زیر بار غم، هلالی، کار من جان کندنست
وه! که آخر محنت این کار و بارم میکشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و رنجی میگوید که در انتظار محبوبش میکشد. او به سختیهایی که در غیبت معشوق و وزش هجران بر او وارد میشود اشاره دارد و ابراز میکند که حتی اگر مجبور باشد جان خود را فدای عشق کند، راضی است. شاعر از از دست دادن آرامش و حال خوش در برابر عتابها و یادآوریهای تلخ گذشته سخن میگوید و خود را در حالت مستی و غمانگیز میبیند. در نهایت، او تحت بار غم و رنجی که عشق برایش به همراه دارد، تلاش میکند تا تحمل کند، اما این درد او را به ناامیدی و خستگی میکشاند.
هوش مصنوعی: اگر آن بیرحم از بیرون بیاید، مرا به شدت عذاب میدهد و اگر نیاید، تحمل انتظارش مرا به درد میآورد.
هوش مصنوعی: اگر بهخاطر خدا، دیدار او نباشد، عذاب جدایی به زودی مرا خواهد کشت.
هوش مصنوعی: تو که میگویی اگر در آن مکان کشته شوم، راضی هستی، به خدا اگر بدانم که محبوبم باعث مرگ من میشود، با کمال میل میپذیرم.
هوش مصنوعی: هر بار که امروز را با خود مرور میکنم، ناخودآگاه یاد مهربانیها و حسن نیتهایی میافتم که در گذشته نسبت به دیگران داشتم.
هوش مصنوعی: زمانی که او به بیرون میآید، کلاهی کج بر سر دارد و دامنش را بالا زده است. دیدن حرکت آن سوار چابک، مرا مجذوب خود میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، حالا که من در حال مستیام، لطف کن و می را بریز، وگرنه وقتی فردا برسد، عذاب خماری مرا گرفتار میکند.
هوش مصنوعی: زیر فشار عذاب، زندگیام به شدت در حال از بین رفتن است و افسوس که در پایان، این سختی و زحمت من را به نابودی میکشاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من نمیگویم که جور روزگارم میکشد
طعنه بدخواه و بدعهدی یارم میکشد
دور از او بیطاقتی باشد که روزی چند بار
محنت و دردی و داغ انتظارم میکشد
من نهانی عشق ورزم با دل آن تندخو
[...]
غم هجوم آورده میدانم که زارم میکشد
وین غم دیگر که دور از روی یارم میکشد
میکشد صد بار هر ساعت من بد روز را
من نمیدانم که روزی چند بارم میکشد
گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار
[...]
زخم گل آب از نوای آبدارم میکشد
شور بلبل خجلت از جوش بهارم میکشد
از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن
در سر هر کوچه طفلی انتظارم میکشد
گرچه دامن بر ثمر چون سرو و بید افشاندهام
[...]
یار بهر خاطر اغیار زارم میکشد
من به این خوش میکنم خاطر، که یارم میکشد
وعدهٔ وصلم به محشر میدهد، در زیر تیغ؛
میکشد، اما ز لطف امیدوارم میکشد
در قفس داغ فراق گل، جگر میسوزدم
[...]
روزگاری بود امیدم که یارم میکشد
وه که اکنون حسرت آن روزگارم میکشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.