گنجور

 
هلالی جغتایی

چند گیرد جام می کام از لب میگون او؟

ساقیا، بگذار، تا بر خاک ریزم خون او

قصه لیلی و مجنون پای تا سر خوانده ام

هم تو از لیلی فزونی، هم من از مجنون او

مهر آن مه را بجان خواهم، که بس لایق فتاد

عشق روز افزون من با حسن روز افزون او

داغها دارم بدل چون لاله و نتوان نهفت

کان همه داغ درون پیداست از بیرون او

درد ما چون حسن او هر روز اگر افزون شود

زود خواهد کشت ما را حسن روز افزون او

از فسونگر نیست چون بیخوابی ما را علاج

پیش ما افسانه بهتر باشد از افسون او

نامه قتلم نوشت و ساخت عنوانش بخون

تا هم از عنوان شوم آگاه بر مضمون او

سرو میگوید هلالی قد موزون ترا

در عبارت کوته آمد طبع ناموزون او

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خیالی بخارایی

تا قدح هردم چرا بوسد لب میگون او

زاین حسد عمری ست تا من تشنه‌ام بر خون او

مطربا چون عود سر تا پای خود در چنگ غم

تا نمی سوزد نمی داند کسی قانون او

اینک اینک عاشقانِ مست تو، لیلی کجاست

[...]

جامی

نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او

حسب حال بلبل و شرح دل پر خون او

قصد لیلی باشد از جعد مسلسل عرض حسن

زان چه غم دارد که گردد بیدلی مجنون او

خضر را خواهی که بینی بر لب آب حیات

[...]

بابافغانی

خط مشگین چیست گرد عارض گلگون او

شاه بیت دفتر حسن و وفا مضمون او

سبزه ی تر چون بگرد آن لب میگون دمید

گو مشو غافل دل دیوانه از افسون او

در حضور غنچه گو بلبل زبان را بسته دار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه