خوشا کسی که درین عالم خراب آباد
اساس ظلم فگند و بنای داد نهاد
بیا، بیا، که از آن رفتگان بیاد آریم
که رفته اند و ازیشان کسی نیارد یاد
مکن اقامت و بنیاد خانمان مفگن
که دست حادثه خواهد فگندش از بنیاد
توانگری که در خیر بر فقیران بست
دری ز عالم بالا بروی او نگشاد
کسی که یافت بر احوال زیردستان دست
بظلم اگر نستاند، خداش خیر دهاد
صنوبرا، تو چه دل بسته ای بهر شاخی؟
چو سرو باش، که از بار دل شوی آزاد
چه خوش فتاد هلالی ببنده خانه عشق
برو غلامی این خاندان مبارک باد!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش کسی است که در دنیای پر از فساد و ناپایداری، ظلم را کنار گذاشته و بنیاد عدالت را برقرار کرده است. شاعر از اهمیت یادآوری افرادی که از میان رفتهاند، سخن میگوید و تأکید میکند که نباید در مکانهای ناپایدار و آسیبپذیر زندگی کنیم، چرا که حوادث ممکن است آنها را نابود کند. همچنین، بر این نکته تاکید دارد که ثروت و توانگری واقعی در کمک به فقرا و درک اوضاع زیر دستان است و برعکس، خداوند کسی را که ظلم کند مورد رحمت قرار نخواهد داد. شاعر با دعوت به آزادی روح و عدم وابستگی به دنیا، به مفهوم عشق و ارادت به یک خاندان خاص اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که در این دنیای ویران، بنیان ظلم را ویران کند و اساس عدل و انصاف را بنا نهد.
هوش مصنوعی: بیا که بیاییم به یاد بیاوریم کسانی را که رفتهاند و هیچکس هم از آنها یاد نمیکند.
هوش مصنوعی: برای زندگی در یک جا و ساختن خانه و زندگانی مستحکم، بیجهت تلاش نکن، زیرا حوادث ناگهانی میتوانند آن را بهکلی ویران کنند.
هوش مصنوعی: توانگری که به فقیران کمک نکرد و در دنیای خوب و نیک برای آنها در را باز نکرد، در واقع از خیلی چیزها بیبهره است.
هوش مصنوعی: کسی که بر وضعیت ناتوانان نظارت دارد و اگر از ظلم به آنها جلوگیری نکند، خدا او را مورد لطف و رحمت قرار ندهد.
هوش مصنوعی: ای صنوبرا، چرا به شاخهای دل بستهای؟ مانند سرو باش، تا از غم دل رها شوی.
هوش مصنوعی: چه خوب است که هلالی به خانه عشق وارد شده است. خوشا به حال این خاندان و بندگان آنها که در این خانه هستند!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد
برو به هیچ حوادث زمانه دست مداد
درست و راست کناد این مثل خدای ورا
اگر ببست یکی در، هزار در بگشاد
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
[...]
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم ازو شادمان و گه ناشاد
مباش غمگین یک لفظ یاد گیر لطیف
شگفت و کوته ، لیکن قوی و با بنیاد
یمین دولت شاه زمانه با دل شاد
بفال نیک کنون سوی خانه روی نهاد
بتان شکسته و بتخانه ها فکنده ز پای
حصارهای قوی بر گشاده لاد از لاد
هزار بتکده کنده قوی تر از هرمان
[...]
همی ستیزه برد زلف یار با شمشاد
شگفت نیست گر از وی همیشه باشم شاد
گهی بپیچد و بستر بسیجد از دیبا
گهی بتازد و زنجیر سازد از شمشاد
ز قیر بر گل خندان هزار سلسله بست
[...]
دگر نخواهم گفتن همی ثنا و غزل
که رفت یکسره بازار و قیمت سرواد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.