اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت
گر بدانم که توان بر سر کویت بودن
تا توانم نروم جای دگر از کویت
سر من خاک رهت باد! که شاید روزی
بر سرم سایه کند سرو قد دلجویت
یا مرا زار بکش، یا مرو از پیش نظر
که ز کشتن بترست این که نبینم رویت
میکشم هر نفس از خط و ز زلفت آهی
آه! بنگر که: چها میکشم از هر مویت!
بعد ازین لطف کن و در دل تنگم بنشین
تا نشستن نتواند دگری پهلویت
ای بابروی تو مایل همه کس چون مه عید
از هلالی چه عجب میل خم ابرویت؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش پرداخته است. شاعر بروز علاقه و محبت خود را ابراز میکند و میگوید که حتی اگر حضورش باعث زحمت محبوب شود، باز هم حاضر است با عشق به او بیاید. او به زیبایی محبوب و اثرات آن بر خودش اشاره میکند و از درد و رنجی که به خاطر دوری از او متحمل میشود سخن میگوید. شاعر همچنین از محبوب میخواهد که یا او را به خاطر عشقش از بین ببرد یا اجازه دهد که در نزدیکی او بماند. در واقع، شعر به نوعی فراق و اشتیاق عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر از آمدن من ناراحت نشوی، هر لحظه از خواست خود برای دیدنت میآیم.
هوش مصنوعی: اگر بدانم که میتوانم در کنار تو باشم، تا وقتی که توان دارم، به جایی دیگر نخواهم رفت.
هوش مصنوعی: سرم فدای راهت باد! شاید روزی در سایه محبت و زیبایی تو قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی نشانهای از دلشوره و ناتوانی عاشق در دوری از معشوق است. شاعر از محبوب میخواهد یا او را در آغوش بکشد و سرنوشتش را رقم بزند یا اینکه از جلوی چشمانش دور شود. او میگوید که جانش در خطر است و طاقت دوری و عدم دیدار معشوق را ندارد. در واقع، عدم دیدن معشوق برای او از کشته شدن هم سختتر است.
هوش مصنوعی: هر نفسی که میکشم، از زیبایی خط و زلف تو آه و ناله میزنم. نگاه کن که چه عذابی از هر تار مویت متحمل میشوم!
هوش مصنوعی: بعد از این، لطف کن و در دل من جا بگیر تا هیچکس دیگری نتواند در کنار تو بنشیند.
هوش مصنوعی: ای محبوب با ابروی زیبا، چرا همه به سمت تو جذب میشوند؟ این طبیعی است که مانند ماه در شب عید، جذابیت ابروهای تو توجهها را به خود جلب کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهره شهر شد از غایت خوبی رویت
ای شده ترک فلک از دل و جان هندویت
هست رخسار تو یک ماه که در غره او
جلوه دادست دو عنبر ز هلال ابرویت
چشم بد دور که بستان ارم را گه حسن
[...]
خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت
صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت
خاک آن باد شوم کو بمن آرد بویت
زلف هندوی تو باید که پریشان نشود
[...]
ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت
عید صاحب نظران، طاق خم ابرویت
گیسوی تو، شب قدرست و درو، منزل روح
خود که داند به جهان، قدر شب گیسویت
گوشه ماه ز برقع بنما، تا چو هلال
[...]
ای حریم حرم کعبه ی دلها رویت
هستم آشفته به روی گل تو چون مویت
گر کند سجده ی تو مردم چشمم چه عجب
سالها تا شده محراب دلم ابرویت
به جفا می نگری بر من دلداده چرا
[...]
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت
دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
گوشهای گیرم و من بعد نیایم سویت
نکنم بار دگر یاد قد دلجویت
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.