گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
بنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟
بسکه کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت
بعد ازین بر گریه خود خنده میآید مرا
بسته زلف پریرویان شدن از عقل نیست
لیک من دیوانه ام، زنجیر میباید مرا
وعده وصل توام داد اندکی تسکین دل
تا رخ خوبت نبینم دل نیاساید مرا
وه! که خواهد شد، هلالی، خانه عمرم خراب
جان غم فرسوده چند از غم بفرساید مرا؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر عواطف عمیق عشق و دیوانگی است. شاعر از عقل خود فاصله میگیرد و خود را بنده عشق میداند. او به این نکته اشاره میکند که گریههایش برای دیگران نتیجهای نداشته و حالا به خندهای بر آن میاندیشد. در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که بیزلف او، عقلش تحت تأثیر قرار نمیگیرد. همچنین، او به وعدهای که برای وصال محبوبش دادهشده اشاره میکند که به او آرامش موقتی میدهد، اما بدون دیدن رخ او، آرامش واقعی نخواهد داشت. در نهایت، احساس ناامیدی و غم او از وضعیت زندگی و عشقش آشکار میشود.
هوش مصنوعی: در ذهن من، تنها گفتگوهای عقلانی نمیگذرد. من غلام عشقام و منتظر هستم ببینم عشق از من چه میخواهد.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در مقابل دیگران گریه کردهام و هیچ نتیجهای نداشته است. حالا احساس میکنم بهجای گریه، باید به آن بخندم.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت زلفهای دختران زیبا فراتر از عقل و درک انسانهاست. اما من، که دیوانهام، نیاز به زنجیری دارم که مرا به آنها وصل کند.
هوش مصنوعی: مژدهی وصال تو باعث شد که کمی از درد دل من کاسته شود، اما تا زمانی که چهرهی زیبایت را نبینم، دل من آرامش نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: آه! چه خواهد شد، هلالی، وقتی که عمرم به پایان رسد و خانهام خراب شود، آیا چندین غم که جانم را رنج میدهد، از من رهایی مییابد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
مدح دهقان زاده طبع از زنگ بزداید مرا
تا نگویم مدحت او، طبع نگشاید مرا
تا نکوخواه ویم، دولت نکو خواهد مرا
تا ستایم مرورا، ایام بستاید مرا
شب چو بندیشم که فردا سر نهم بر آستانش
[...]
بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
چون کنم جای دگر خاطر نیاساید مرا
از سر کویت من بی صبر و دل هر جا روم
گر چه باغ خلد باشد دل فرو ناید مرا
هر طرف صد خوبرو در جلوه نازند لیک
[...]
کوی آنمه تا بود جنت نمی باید مرا
تا بود جنت به دوزخ دل فرو ناید مرا
پیش لعلش کی دهن با کوثر آلاید مرا
تا بود آن سرو طوبی خوش نمی آید مرا
دم به دم دیوانگی از عشقت افزاید مرا
ناخن تدبیر هرگز عقده نگشاید مرا!
خاتم دست سلیمان گر به دست آید مرا
سر به تاج سلطنت دیگر فرو نآید مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.