لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
هلالی جغتایی

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا

بنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟

بسکه کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت

بعد ازین بر گریه خود خنده میآید مرا

بسته زلف پریرویان شدن از عقل نیست

لیک من دیوانه ام، زنجیر میباید مرا

وعده وصل توام داد اندکی تسکین دل

تا رخ خوبت نبینم دل نیاساید مرا

وه! که خواهد شد، هلالی، خانه عمرم خراب

جان غم فرسوده چند از غم بفرساید مرا؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
سوزنی سمرقندی

مدح دهقان زاده طبع از زنگ بزداید مرا

تا نگویم مدحت او، طبع نگشاید مرا

تا نکوخواه ویم، دولت نکو خواهد مرا

تا ستایم مرورا، ایام بستاید مرا

شب چو بندیشم که فردا سر نهم بر آستانش

[...]

جامی

بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا

چون کنم جای دگر خاطر نیاساید مرا

از سر کویت من بی صبر و دل هر جا روم

گر چه باغ خلد باشد دل فرو ناید مرا

هر طرف صد خوبرو در جلوه نازند لیک

[...]

امیرعلیشیر نوایی

کوی آنمه تا بود جنت نمی باید مرا

تا بود جنت به دوزخ دل فرو ناید مرا

پیش لعلش کی دهن با کوثر آلاید مرا

تا بود آن سرو طوبی خوش نمی آید مرا

طغرل احراری

دم به دم دیوانگی از عشقت افزاید مرا

ناخن تدبیر هرگز عقده نگشاید مرا!

خاتم دست سلیمان گر به دست آید مرا

سر به تاج سلطنت دیگر فرو نآید مرا

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه