گنجور

 
هلالی جغتایی

باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد

هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد

خواستم عشق بتان کم شود، افزون گردید

گفتم: آسان شود این کار، بسی مشکل شد

پای هر کس، که بسر منزل عشق تو رسید

آخرالامر سرش خاک همان منزل شد

اشک، چون راز دلم گفت، فتاد از نظرم

با وجودی که بصد خون جگر حاصل شد

آن سهی سرو، که میل دل ما جانب اوست

یارب! از بهر چه سوی دگران مایل شد؟

غم نبود آن: که مرادی بتغافل میکشت

غم از آنست که: امروز چرا غافل شد؟

شب وصل تو هلالی قدح از دست نداد

مگر از جام لبت بیخود و لایعقل شد؟

اهل عیشند، هلالی، همه رندان، لیکن

زان میان گوشه اندوه مرا منزل شد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خیالی بخارایی

در ازل قطرهٔ خونی که ز آب و گِل شد

دم ز آیین محبّت زد و نامش دل شد

بادهٔ شوق تو یارب چه شرابی ست کز او

به یکی جرعه دلِ شیفته لایعقل شد

اوّل از هر دو جهان دیدهٔ من راه نظر

[...]

اهلی شیرازی

شکر کز همت فرخنده به توفیق اله

عاقبت خانه اهل نظر این منزل شد

تکیه عافیتش نام و حساب تاریخ

منزل عافیت و مسکن اهل دل شد

آشفتهٔ شیرازی

می‌فروشان مددی کار ز حد مشکل شد

پنبه شد رشته و آن سعی طلب باطل شد

رفتم از یاد حریفان و نمی‌پرسندم

مگر از ذکر غم عشق دلم غافل شد

چه توان گفت از این لجه پرموجه عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه