گنجور

 
هلالی جغتایی

گل رویت عرق کرد از می ناب

ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب

بناز آن چشم را از خواب مگشای

همان بهتر که باشد فتنه در خواب

تعالی الله! چه حسنست اینکه هر روز

دهد سر پنجه خورشید را تاب؟

ز پا افتادم، آخر دست من گیر

همین گویم: مرا دریاب، دریاب

چو در سر میل ابروی تو دارم

سر ما کی فرودآید بمحراب؟

بهاران از در می خانه مگذر

عجب فصلیست، جهد کرده دریاب

هلالی، می بروی ماهرویان

خوش آید، خاصه در شبهای مهتاب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجه نصیرالدین طوسی

عدوک من صدیقک مستفاد

فلا تستکثرن من الصحاب

فإن الداء أکثر ماتراه

یکون من الطعام أو الشراب

مولانا

الا ای روی تو صد ماه و مهتاب

مگو شب گشت و بی‌گه گشت بشتاب

مرا در سایه‌ات ای کعبه جان

به هر مسجد ز خورشیدست محراب

غلط گفتم که اندر مسجد ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه