گنجور

 
هلالی جغتایی

آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟

دیگر نماند جای نفس، آه چون کنم؟

طفلست و شوخ و بی خبر از درد عاشقی

او را ز حال خویشتن آگاه چون کنم؟

خواهم گهی بخاطر او بگذرم ولی

سنگین دلست، در دل او راه چون کنم؟

در پای او بمردم و قدرم نشد بلند

یارب، ز دست همت کوتاه چون کنم؟

ای بخت، من کجا و تمنای وصل او؟

درویشم و گدا، هوس شاه چون کنم؟

گفتی: چراست پیرهنت چاک همچو گل؟

بوی تو داد باد سحرگاه چون کنم؟

گویند: ناله چیست؟ هلالی، خموش باش

با کوه درد و محنت جان کاه چون کنم؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

برتافت رخ چو آینه آنماه چون کنم

نبود مجال دم زدنم آه چون کنم

ره در دلم نمیدهد آن بت بهیچوجه

سنگین دل است در دل او راه چون کنم

دستش بدست ساقی و زلفش بچنگ غیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه