لعل جانبخشت، که یاد از آب حیوان میدهد
زنده را جان میستاند، مرده را جان میدهد
دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن
شهسوار من سمند ناز جولان میدهد
یارب! اندر ساغر دوران شراب وصل نیست
یا به دور ما همه خوناب هجران میدهد؟
دل مگر پا بسته زلف تو شد کز حال او
باد میآید، خبرهای پریشان میدهد؟
نیست درد عشق خوبان را به درمان احتیاج
گر طبیب این درد بیند ترک درمان میدهد
موجب این گریههای تلخ میدانی که چیست؟
عشوه شیرین که آن لبهای خندان میدهد
ای اجل، سوی هلالی بهر جان بردن میا
زان که عاشق گاه مردن جان به جانان میدهد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای عشق پرداخته است. شاعر به زیبایی متوجه میشود که عشق زنده را میخسراند و به مرده جان میبخشد. او از بیرحمی زمان و هجران میگوید و اشاره میکند که برخی دردها نیازی به درمان ندارند، زیرا خود عشق یک نوع درد است. شاعر به عشق و زیباییهایی که در آن وجود دارد اشاره میکند و از آغوش مرگ که جان عاشق را میخواهد، میگوید. در کل، شعر نشاندهنده زیبایی و سختی عشق و احساسات متناقض آن است.
هوش مصنوعی: گوهر زیبا و جانبخش که یادآور آب حیات است، روح زندهها را میگیرد و به مردهها زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: از نظر من، نگاه بد و ناپسند دور باد. امروز در میدان زیبایی، اسب زیبای من به طرز زیبایی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: پروردگارا! آیا در جام زمان هیچ خبری از شراب وصال وجود ندارد یا اینکه دور ما فقط درد جدایی را به یادگار میآورد؟
هوش مصنوعی: آیا دل من گرفتار زلف تو شده که از حال و روزش خبرهای آشفته و نگران کننده به من میرسد؟
هوش مصنوعی: درد عشق خوبان به درمان نیاز ندارد؛ چون اگر طبیب این درد را ببیند، خود به خود به درمان آن بیاعتنایی میکند.
هوش مصنوعی: این گریههای تلخ به خاطر چیست؟ به خاطر عشوه و ناز شیرین آن لبهای خندان است که به ما میدهد.
هوش مصنوعی: ای مرگ، به سمت هلالی نرو که جان را بگیری، زیرا عاشق گاه به خاطر معشوق جانش را فدای عشق میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرکه به روی لعل شیرین تو فرمان میدهد
جان شیرین از بن سی و دو دندان میدهد
چشم بدمستت به زخم تیغ حاصل میکند
هر قراری کان سر زلف پریشان میدهد
شحنهٔ بازار عشقت بیمحابا هر زمان
[...]
بر گل سیراب سنبل را چو جولان میدهد
بلبل طبع مرا یاد از گلستان میدهد
چون نبات از شکر میگونش سر بر میزند
خضر پنداری نشان از آبحیوان میدهد
مشک بر کافور میبیزد صبا از زلف او
[...]
گلشن کشمیر خارش گل به دامان میدهد
سایه در خاک چمنها بوی ریحان میدهد
زاهدان خشک را نبود هوایش سازگار
زهد و تقوی را هوای تر به طوفان میدهد
بخت بد سرمایه ما رایگان از دست داد
[...]
عارفان را نکهت سیب ذقن جان میدهد
طفل مشرب جان برای نارپستان میدهد
با سبکروحان به نقد دل گرانی چون کنم؟
شمع در راه نسیم صبحدم جان میدهد
سر به دنبال جنون عشق نه، کاین باد دست
[...]
عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد
چشم و دل را حسرت جاوید تاوان می دهد
اشک دریا دل کجا و ساحل دامان کجا
گریه ایم عرض تجمل در بیابان می دهد
اضطراب دل نشان جلوه مژگان کیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.