دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای! بر من و دل امیدوار من
ای سیل اشک، خاک وجودم بباد ده
تا بر دل کسی ننشیند غبار من
از جور روزگار چه گویم؟ که در فراق
هم روز من سیه شد و هم روزگار من
زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟
نزدیک شد که خانه عمرم شود خراب
رحمی بکن، و گر نه خرابست کار من
گفتی: برو، هلالی و صبر اختیار کن
وه! چون کنم؟ که نیست بدست اختیار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و ناامیدی خود در فراق یار میگوید. او با تأسف و اندوه از بیقراریاش و از اینکه روزگارش بر وفق مراد نیست، مینالد. دلش در آرزوی وصال یار و پر از اشک است و از سختیهای زندگی شکایت میکند. شاعر از خداوند استمداد میجوید تا به حال او رحم کند، زیرا احساس میکند عمرش در حال تباهی است و توان صبر و تحملش تمام شده است. در نهایت، او به ناامیدی از دست رفتن اختیار در این شرایط اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دل به شدت آزرده و خونین شده از امیدهایی که به یار داشتم و او هیچ وقت به من نرسید. ای وای! بر من و قلبی که هنوز امیدوار است.
هوش مصنوعی: ای سیل اشک، مرا از وجود خود پاک کن تا غباری از من بر دل کسی باقی نماند.
هوش مصنوعی: در مورد سختیهای زندگی چه بگویم؟ که در نفرت و جدایی، هم روزهای من تیره و تار شد و هم زندگیام به زحمت افتاد.
هوش مصنوعی: ای خدای من! پیش از این، دل من به صبر آرام بود، اما حالا کجاست آن همه صبر و آرامشی که داشتم؟
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده که زندگیام در حال فروپاشی است. لطفی کن و به کمکم بیا، و گرنه کار من به نابودی خواهد انجامید.
هوش مصنوعی: گفتی برو و صبر کن، اما من چگونه میتوانم این کار را انجام دهم؟ چون چیزی در اختیار من نیست که بخواهم آن را کنترل کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
[...]
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من
ای نیکخواه یار من و دوستدار من
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار
با خویشتن ببردی مانا قرار من
مهجورم و به روز فراق تو جفت من
[...]
بربود روزگار تو را از کنار من
وز تن ببرد داغ فراقت قرار من
جفت دگر کسی و غمان تو جفت من
یار دگر کسی و فراق تو یار من
تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش
[...]
تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من
شوریده گشت چون سر زلف تو کار من
بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار
زان بی قرار زلف ربودی قرار من
تو جفت دیگری شدی و درد جفت من
[...]
ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
کز هجر او شدست پژولیده کار من
او بود غمگسار من اندر همه جهان
او رفت و نیست جز غم او غمگسار من
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کار
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.