شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
وزان نم لاله خونین برآورده علم بیرون
گر از طوف حریم کعبه کویت خبر یابد
ز شوق آن پرد روح از تن مرغ حرم بیرون
در آب و آتشم، از دیده و دل، دم بدم، بی تو
مرو، بهر خدا، از دیده و دل دم بدم بیرون
دل احوال پریشانی خود بنویسد از زلفت
که سوزد کاغذ و دود آید از نوک قلم بیرون
ز تیر آه می دوزد هلالی چاکهای دل
که ناید از دل صد پاره او درد و غم بیرون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نالهای از دل عاشقانی است که به شدت از دوری محبوب رنج میبرند. شاعر از عشق خود به معشوق و تأثیر آن بر روح و جسمش سخن میگوید؛ به گونهای که وجودش سرشار از اشتیاق و درد است. او بیان میکند که عشق او مانند خونی است که از خاک او جاری شده و به گلهای سرخ تبدیل میشود. همچنین، احساس درد دل و پریشانی ناشی از جدایی را توصیف میکند که حتی کلماتش نیز از سوز و دلتنگی او دچار آتش و دود میشوند. در نهایت، شاعر به عمق درد و رنجی که از تیرهای عشق در دل دارد اشاره میکند و میگوید که این دردها هرگز از دلش بیرون نمیروند.
هوش مصنوعی: من در عشق شهید شدهام و از خاک من، خون به زودی بیرون میآید. از آن خون، لالهای سرخ و زیبا خواهد رویید.
هوش مصنوعی: اگر طوفان کعبهات از عشق تو باخبر شود، روح پرندهای که در حرم است از شوق، از بدنش خارج خواهد شد.
هوش مصنوعی: من در آتش و آب هستم و هر آن، بیتو از دل و دیدهام میروم. برای خدا، خواهش میکنم از دل و چشمانم دور نشو.
هوش مصنوعی: دل نگران و آشفتهام را درباره زلفهای تو مینویسد، به طوری که کاغذ میسوزد و از نوک قلم دود بلند میشود.
هوش مصنوعی: عذابی که ناشی از درد و غم در دل انسان وجود دارد، باعث میشود که احساساتی عمیق و پیچیده به وجود بیاید. این احساسات به سادگی قابل بیان یا رهایی نیستند و همچنان در دل انسان باقی میمانند، مانند زخمهایی که به راحتی التیام نمییابند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
شدم رسوا منه دیگر ز فرمانم قدم بیرون
به روز وصل خواهم چاک دل دوزم ز پیکانت
که ماند شادی و عشرت درون اندوه و غم بیرون
به صحرا وقت گل آن نیست لاله بلکه آتشها
[...]
ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون
دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون
رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی
ازآن از مخزن حرمت دل آمد محترم بیرون
زهی قدرت که انفاس لب جان پرورت دارد
[...]
مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
که می آید هلال ابروی من از خانه کم بیرون
بر آن در، انتظاری می برم، با آنکه می دانم
که شاهان بهر درویشان نیایند از حرم بیرون
مرا این دم تو خواهی کشت یا هجران دم دیگر؟
[...]
منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون
که ریزد خون خود صیدی که آید از حرم بیرون
چه کشتی ها که از آب گهر می گشت طوفانی
عقیق آبدار او اگر می داد نم بیرون
تو چون در جلوه آیی از که می آید عنانداری؟
[...]
نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
نمی آید ازاین دریادلان عمریست نم بیرون
سراب از حیله دنیاپرستان سر به صحرا زد
سزای آنکه در این عهد آید از عدم بیرون
ندارد احتیاج زیب و زینت عزت ذاتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.