شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟
این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟
نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود
تنها نه من از واقعه عشق خرابم
مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود
امروز نشد نام و نشان دل من گم
تا بود دل گم شده، بی نام و نشان بود
دی بود گمان کز غمت امروز بمیرم
امروز یقینست مرا هر چه گمان بود
هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند
بس کارگر آمد، که بزور دو کمان بود
خود را خس و خاشاک درت گفت، هلالی
تحقیق نمودیم بسی کمتر ازان بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و تأثیرهای عمیق آن بر وجود و احساساتش صحبت میکند. او به میزبانی شیرینی اشاره میکند که در عشق تجربه کرده، و میگوید شیرینی که او احساس میکند، به دلیل پیوند عمیق و روحانی است. همچنین، از حسن و زیبایی که در پردهای پنهان است، سخن میگوید و میخواهد از راز عشق بگوید، تا نشان دهد که او و دیگران تنها در عشق رسوایی و درد را تجربه کردهاند. او در پایان به تأثیر جفای معشوقش اشاره میکند و میگوید که این آسیبها به شدت در زندگیاش اثر گذاشته است، و در نهایت خود را در مقابل این عشق کم اهمیت میداند.
هوش مصنوعی: شیرینی که در دهان توست، اینقدر هم شیرین نیست. آیا میتواند این شیرینی از جانی که در وجود توست نشأت گرفته باشد؟
هوش مصنوعی: این زیبایی چه زیبایی است که از پشت پردهها نمایان شده است؟ تصویری که در پس پرده تقدیر پنهان بود.
هوش مصنوعی: تنها من نیستم که در عشق دچار مشکل شدهام، مجنون هم به خاطر همین عشق در دنیا مشهور و رسوا شد.
هوش مصنوعی: امروز دل من گم نیست و مشخص است؛ چون وقتی دل گم میشود، دیگر نام و نشانی ندارد.
هوش مصنوعی: دیروز فکر میکردم که به خاطر غم تو امروز میمیرم، اما امروز مطمئنم که هرچه تصور میکردم، درست بود.
هوش مصنوعی: هر تیر بیرحمی که دو ابروی تو به سمت من پرتاب کرد، اثرش بسیار قوی بود، به اندازهی قدرت دو کمان.
هوش مصنوعی: خود را کم ارزش و بیاهمیت پنداشت، اما ما بررسی کردیم و دیدیم که واقعاً این دیدگاه درستتر و کمتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
پندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بود
وان عشق مجازی بد و آن سود زیان بود
بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافت
[...]
یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
دادیم بدو جان و دل و مصلحت آن بود
چون دیدمش از دور بدانشکل و بدان قد
گفتم که جفاکار بود راست چنان بود
فی الجمله مرا زیروزبر کرد که در عشق
[...]
دیشب همه شب منزل من کوی مغان بود
وز ناله ی من مرغ صراحی بفغان بود
همچون قدحم تا سحر از آتش سودا
خون جگر از دیده ی گرینده روان بود
با طلعت آن نادره ی دور زمانم
[...]
زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
عکس رخ دلدار در آئینه جان بود
از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار
در دیده و دل نقش خیال تو عیان بود
آن دم که نبود از دل و جان هیچ نشانی
[...]
آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
در دیدهٔ ما نقش خیال تو عیان بود
بودیم نشان کردهٔ عشق تو در آن حال
هر چند در آن حال نه نام و نه نشان بود
عشق تو خیالی است که ما زنده از آنیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.