نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
اجل کجاست؟ که بس مشکلست مشکل من
ز مهوشان طمع مهر کرده ام، هیهات!
زهی خیال کج و آرزوی باطل من
ز منزلی، که منم، ره بعیش نتوان برد
که رهگذار غم افتاده است منزل من
بداغ لاله رخان چون برون روم زین باغ
گل دگر ندهد غیر لاله از گل من
مگو که: در دل تو زنگ بسته پیکانم
که تخم مهر و وفا سبز گشت در دل من
همه متاع جهان را بنیم جو نخرم
کزین معامله بی حاصلست حاصل من
بدست دوست، هلالی، مرا ز قتل چه باک؟
اگر هلاک شوم جان فدای قاتل من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و درد عاشقانه اشاره دارد. شاعر از نبود رحمت و صبر در دل یار و خود میگوید و به مشکلات جدیاش اشاره دارد. او از عشق و آرزوهای بیاساس خود صحبت میکند و به وضعیت غمانگیز خود در زندگی میپردازد. شاعر به زیبایی لالههای خود اشاره میکند و میگوید که هیچ گل دیگری غیر از لاله برای او معنا ندارد. همچنین از عشق و وفای خود سخن میگوید و نشان میدهد که حاضر است جان خود را برای معشوقش فدای کند. در نهایت، شاعر به بیفایده بودن دنیا و معاملات آن اشاره کرده و تأکید میکند که عشق و درد او مهمتر از هر چیزی است.
هوش مصنوعی: در دل معشوق هیچ رحمی وجود ندارد و در دل من هم صبری نمانده است. این وضعیت برای من بسیار دشوار و پیچیده است.
هوش مصنوعی: من از زیباییهای معشوقان دل خوش کردهام، اما افسوس! این تنها یک خیال بیهوده و آرزوهای نادرست من است.
هوش مصنوعی: از خانهای که من در آن هستم، نمیتوان به سوی شادی رفت؛ چرا که راهی که به آنجا میرسد، با غم و اندوه پر شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که از این باغ خارج شوم و به یاد لالههای زیبا برسم، دیگر هیچ گل دیگری نتواند جای آن لالهها را بگیرد.
هوش مصنوعی: نگو که در دل تو نسبت به من هیچ حسی وجود ندارد؛ چرا که عشق و وفا در دل من شکوفا شده است.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز در دنیا را نمیفروشم یا نمیخرم، زیرا میدانم که این معاملهها هیچ سودی برای من نخواهد داشت. آنچه بهدست میآورم، به حقیقتی فراتر از این معاملات ختم میشود.
هوش مصنوعی: از دوستِ خودم، هلالی، به چنگال مرگ چه ترسی دارم؟ اگر قرار باشد بمیرم، جانم را برای قاتل خود فراموش میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا بیا که نمانده است صبر در دل من
بیا بیا که نمانده است آب در گل من
هزار عقده مشگل مراست از تو بدل
بیا بیا بگشا عقدههای مشگل من
ز فرقت تو جنون بر سر جنون آمد
[...]
هوای زلف تو تا جا گرفته در دل من
بجز خیال پریشان نبوده حاصل من
ز حیرت تو نماند مرا محال جواب
اگر بحشر رود پرسشی ز قاتل من
خیال روی توام آرزوست شب در خواب
[...]
به تار موی بتی شد سلاسل دل من
ببین به ضعف که یک موی شد سلاسل من
کشیده ابروی آن ترک نیممست کمان
پی شکار دل این مرغ نیم بسمل من
به پرده دیدم و بیپرده در شمائل او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.