گنجور

 
هلالی جغتایی

آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین

از جفاکاری حذر کن، در وفاداری ببین

تا به کی فارغ نشینی؟ لحظه‌ای بیرون خرام

بر سر آن کوی هر سو، عاشق زاری ببین

یک دو روزی جلوه کن در شهر و از سودای خویش

هر طرف دیوانه‌ای دیگر به بازاری ببین

سوی من بین و به دشنامی مشرف کن مرا

گر بدین تشریف لایق نیستم، باری ببین

چند بینی لاله و سرو سهی، ای باغبان

در سهی قدی نظر کن، لاله رخساری ببین

ای که می‌خواهی نشانم، بر سر کویش بیا

استخوان فرسوده‌ای، در پای دیواری ببین

دیدن و پرسیدنش ما را محالست، ای رقیب

هم تو بسیاری بپرس از ما و بسیاری ببین

زاهدا، در خرقه پشمین، مسلمانم مخواه

در ته هر مو ازین پشمینه، زناری ببین

چند بیماری کشد مسکین هلالی در غمت؟

ای طبیب دردمندان، سوی بیماری ببین

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین

از گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین

اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشند

گر ز کشتن باز نستانیم بازاری ببین

چون نخواهی دید آن خونریز را، ای دیده، بیش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه