بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
توهم مپرس ز من، تا نگویمت چونست
منم، که درد من از هیچ بیدلی کم نیست
تویی، که ناز تو از هر چه گویم افزونست
مگو که: خواب اجل بست چشم مردم را
که چشم بندی آن نرگس پر افسونست
همای وصل تو پاینده باد بر سر من
که زیر سایه او طالعم همایونست
کنون که با توام، ای کاش دشمنان مرا
خبر دهند که: لیلی بکام مجنونست
طبیب، گو: بعلاج مریض عشق مکوش
که کار او دگر و حال او دگرگونست
هلالی، از دهن و قامتش حکایت کن
که این علامت ادراک طبع موزونست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلنوشتههای عاشقانه و احساس عمیق دلتنگی و درد ناشی از عشق است. شاعر از غم و رنجی که در دل دارد میگوید و به طرف مقابلش میفهماند که حالت او به دلیل عشقش بسیار پیچیده و غیرقابل توضیح است. او همچنین به جاذبه و زیبایی معشوق اشاره میکند و آرزوی اتصال و وصال را دارد. ضمن این که به این نکته پی میبرد که عشق و حال آن قابل درمان نیست و وضعیت عاطفی او به گونهای است که هیچ طبیبی نمیتواند آن را تغییر دهد. در نهایت، شاعر از زیباییهای معشوق سخن میگوید که نشاندهنده لذت و الهام در عشق است.
هوش مصنوعی: برای کسی که داستان دل را شنیدهام، دلش پر از درد و غصه است. تو هم از من نپرس که چه میگذرد، زیرا نمیخواهم بگویم که اوضاع چگونه است.
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که درد و رنج من هیچ کمتر از بیاحساس بودن نیست، و تو هم همان کسی هستی که لطافت و ناز تو از هر چیزی که بگویم بیشتر است.
هوش مصنوعی: نگو که خواب مرگ، چشمان مردم را بسته است، زیرا چشمان خمار آن نرگس فریبا در مجذوب کردن نقش زیادی دارد.
هوش مصنوعی: امیدوارم که وجود تو همیشه بر بالای سر من باشد، زیرا در سایهی تو سرنوشت من خوشبخت و نیکوست.
هوش مصنوعی: اکنون که در کنار تو هستم، ای کاش دشمنانم باخبر شوند و بگویند: لیلی به خاطر مجنون غمگین است.
هوش مصنوعی: پزشک، میگوید: برای درمان درد عشق تلاش نکن، چون وضعیت و حال او فرق کرده است و درمان او چیز دیگری است.
هوش مصنوعی: هلالی، از شکل و ظاهری که دارد صحبت کن که این نشانهای از درک و فهم طبیعت هماهنگ و موزون است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کرم پناه جهان عز دین تویی که ز تو
بها و عزت دین هر زمان برافزونست
خدای داند و او عالم الخفیاتست
که بر کمال بزرگیش عقل مفتونست
که دوستداری و اخلاص من به حضرت تو
[...]
سپهر قدرا! شوق رهی بخدمت تو
چو لطف شامل تو از قیاس بیرو نست
ز دست هجر تو هر شب فغان سینة من
چو پای همّت تو بر فراز گردونست
گذشت در نظرم عکس نوک خامة تو
[...]
سه روز شد که نگارین من دگرگونست
شکر ترش نبود آن شکر ترش چونست
به چشمهای که در او آب زندگانی بود
سبو ببردم و دیدم که چشمه پرخونست
به روضهای که در او صد هزار گل میرست
[...]
مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونست
شبی نگفت که بیمار عشق من چونست
زدست نشتر غمهای او که نوشش باد
دل شکسته من همچو رگ پر از خونست
اگر چه دل بغمش داده ام چو می نگرم
[...]
بیا که دیده ی ما بی رخ تو پرخونست
ز خون دیده، تو گویی کنار جیحونست
اگرچه نیست تو را مهر و دوستی با من
به جان دوست که ما را ارادت افزونست
مثل زنند که دل را به دل بود راهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.