لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
هلالی جغتایی

بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست

توهم مپرس ز من، تا نگویمت چونست

منم، که درد من از هیچ بیدلی کم نیست

تویی، که ناز تو از هر چه گویم افزونست

مگو که: خواب اجل بست چشم مردم را

که چشم بندی آن نرگس پر افسونست

همای وصل تو پاینده باد بر سر من

که زیر سایه او طالعم همایونست

کنون که با توام، ای کاش دشمنان مرا

خبر دهند که: لیلی بکام مجنونست

طبیب، گو: بعلاج مریض عشق مکوش

که کار او دگر و حال او دگرگونست

هلالی، از دهن و قامتش حکایت کن

که این علامت ادراک طبع موزونست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجیرالدین بیلقانی

کرم پناه جهان عز دین تویی که ز تو

بها و عزت دین هر زمان برافزونست

خدای داند و او عالم الخفیاتست

که بر کمال بزرگیش عقل مفتونست

که دوستداری و اخلاص من به حضرت تو

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

سپهر قدرا! شوق رهی بخدمت تو

چو لطف شامل تو از قیاس بیرو نست

ز دست هجر تو هر شب فغان سینة من

چو پای همّت تو بر فراز گردونست

گذشت در نظرم عکس نوک خامة تو

[...]

مولانا

سه روز شد که نگارین من دگرگون‌ست

شکر ترش نبود آن شکر ترش چون‌ست

به چشمه‌ای که در او آب زندگانی بود

سبو ببردم و دیدم که چشمه پرخون‌ست

به روضه‌ای که در او صد هزار گل می‌رست

[...]

سیف فرغانی

مهی که از غم عشقش دلم پر ازخونست

شبی نگفت که بیمار عشق من چونست

زدست نشتر غمهای او که نوشش باد

دل شکسته من همچو رگ پر از خونست

اگر چه دل بغمش داده ام چو می نگرم

[...]

جهان ملک خاتون

بیا که دیده ی ما بی رخ تو پرخونست

ز خون دیده، تو گویی کنار جیحونست

اگرچه نیست تو را مهر و دوستی با من

به جان دوست که ما را ارادت افزونست

مثل زنند که دل را به دل بود راهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه