گنجور

 
هلالی جغتایی

جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر

جامه آتشناک و رو از جامه آتشناک تر

تا چو گل نازک تنش را دیدم، از جیب قبا

سینه من چاک شد، چون دامن من چاک تر

حیف باشد آنکه: دوزم دیده بر دامان او

زانکه باشد دامنش از دیده من پاک تر

التماس قتل خود کردم، روان، برخاستی

الله، الله! برنخیزد سرو ازین چالاک تر

صد مسلمان از تو در فریاد و باکت هیچ نیست

این چه بی باکیست؟ ای از کافران بی باک تر!

گفته ای: از بهر پابوسم، هلالی، خاک شو

من خود اول خاک بودم، گشتم اکنون خاک تر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

ای تو را دامن ز گلبرگ بهاری پاکتر

غنچه وارم هر دم از شوقت گریان چاکتر

بود خاک آستانت از غبار غیر پاک

شد ز شست و شوی آب چشمم اکنون پاکتر

ریختی صد بیگنه را خون که تیغت کس ندید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه