هر خوبیای، که از همه خوبان شنیدهایم
امروز در شمایل خوب تو دیدهایم
مشکل حکایتیست، که از ماجرای عشق
حرفی نگفتهایم و سخنها شنیدهایم
ما را به راه عشق تو آرام و خواب نیست
از بیخودیست گر نفسی آرمیدهایم
هرکس گرفت کام دل از میوه نشاط
ما خود ز باغ عشق گلی هم نچیدهایم
رندیم و میْکشیم و همینست کار ما
عمری سبوی مجلس رندان کشیدهایم
جایی رسیدهایم که از خود گذشتهایم
از خود گذشتهایم و به جایی رسیدهایم
هرگز به جانب مه نو راست ننگریم
کز شوق ابرویت چو هلالی خمیدهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیباییهای عشق و تاثیری که بر زندگی انسانها میگذارد اشاره دارد. شاعر از خوبیهایی که در محبوب خود میبیند صحبت میکند و به مشکلات عشق و احساسات ناشی از آن میپردازد. او بیان میکند که نتوانستهاند به راحتی از عشق جدا شوند و درگیر احساسات عمیقتری هستند. همچنین به تلاش برای عشق و عیش و نوش در جمع رندان اشاره میکند و در نهایت به مرحلهای از زندگی میرسد که از خود گذشته و به عشق و زیبایی دست یافته است. این عبارات نشاندهنده عشق عمیق و شوق به محبوب است.
هوش مصنوعی: هر ویژگی نیکویی که از بهترین افراد شنیدهایم، امروز در چهره زیبا و سرشار از خوبی تو مشاهده کردهایم.
هوش مصنوعی: ما در مورد ماجرای عشق چیزی نگفتهایم، اما داستانها و گفتههای زیادی را شنیدهایم که به این موضوع مربوط میشود.
هوش مصنوعی: ما در مسیر عشق تو نه آرامش داریم و نه خواب، و اگر لحظهای آسودهایم، به خاطر بیخودی ماست.
هوش مصنوعی: هر کسی که از خوشی و شادی ما بهرهمند شده، خود ما از باغ عشق هیچ گلی نچیدهایم.
هوش مصنوعی: ما اهل خوشگذرانی و مینوشی هستیم و این شغل و رسالت ما محسوب میشود. سالهاست که در میخانهی رندان، از لیوانهای سرشار از می استفاده کردهایم.
هوش مصنوعی: به مرحلهای رسیدهایم که فراتر از خودمان ایستادهایم و از هویت و احساسات شخصیمان عبور کردهایم.
هوش مصنوعی: هرگز به سمت ماه نو نگاه نمیکنیم، زیرا به خاطر عشق به ابروهای تو، همچون هلالی خمیده و نگران شدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو نزل عاشقان که منزل رسیدهایم
جان نورهان دهیم که نادیده دیدهایم
آزاده رسته از در دربند حادثات
رستی خوران به باغ رضا آرمیدهایم
چون چار هفته مه که به خورشید درخزد
[...]
ما خدمت تورا که بجانش خریده ام
بهر سعادت دو جهانی گزیده ایم
بر تو برای خدمت منّت نمی نهیم
ما خود برای خدمت تو آفریده ایم
انصاف درگه تو بهانه ست ورنه ما
[...]
پنجاه سال خون دلِ رز مکیدهایم
جان را چو جانِ خویش به جان پروریدهایم
نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان
جزمیکه ما به تجربه این جا رسیدهایم
از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو
[...]
دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده ایم
وز طعن دشمنان چه سخنها شنیده ایم
آنها که دیده از غمت ای نور دیده دید
نشنیده ایم از کس و هرگز ندیده ایم
در دور چرخ سفله ز دست حریف هجر
[...]
نوروز و عید ماست که روی تو دیدهایم
وز شام غم به صبح سعادت رسیدهایم
ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای
کز بهر دیدن تو سراپای دیدهایم
از آرزوی روی و لب جانفزای تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.