دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
کاشکی! پر شود امروز مرا پیمانه
بعد مردن اگر از قالب من خشت زنند
آیم و باز شوم خشت در می خانه
خواستم کین دل سودا زده عاقل گردد
وه! که عاقل نشد و ساخت مرا دیوانه
آفتابی و رخت شمع جهان افروزست
همه ذرات جهان گرد سرت پروانه
می تپد مرغ دلم بر سر آن دانه دل
چه کند؟ خرمن عمرست همین یک دانه
آشنایی ز جفاهای تو محرومم ساخت
ای خوش آن روز که بودیم ز هم بیگانه!
قصه خویش به احباب چه گویم هر شب؟
این شب آن نیست که کوته شود از افسانه
دوش در کلبه ویران هلالی بودیم
حال دیوانه خرابست درین ویرانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهنده احساس تنهایی و دل شکستگی شاعر است. او به میخانه اشاره میکند و آرزو میکند که پیمانهاش پر شود، زیرا به نظر میرسد در جستجوی آرامش و خوشی است. او به ناکامی در رسیدن به عقل و خرد اشاره میکند که به دیوانگیاش منجر شده است. شاعر به زیبایی و جذابیت دنیا و تأثیر آن روی خود نیز اشاره دارد، اما در عین حال از دردها و جداییها نیز میگوید. حسرت به روزهایی که با معشوق در کنار یکدیگر بودهاند، در این شعر احساس میشود و شاعر همچنان به یاد آن لحظات میافتد، حتی در شرایط دشوار و خراب. در نهایت، او به وضعیت کنونی خود در "ویرانی" اشاره میکند و به شکلی غمانگیز از دیوانگیاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: شب گذشته با پیمانهای خالی از میخانه بیرون آمدم، کاش امروز پیمانهام پر شود.
هوش مصنوعی: بعد از مرگم اگر مرا به شکل خشت شوند، دوباره به زندگی برمیگردم و تبدیل به خشت در میخانه میشوم.
هوش مصنوعی: خواستم که این دل عاشق و پر از آرزو، به حالتی منطقی و عاقلانه درآید، اما افسوس که نه فقط عاقل نشد، بلکه من را به دیوانگی کشاند.
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید هستی و زیباییات نورانیتر از شمعی است که جهان را روشن میکند. تمام ذرات جهان به دور تو میچرخند و مانند پروانههایی به گرد تو هستند.
هوش مصنوعی: دل من مانند پرندهای است که بر سر دانهای میتپد و نگران آن است. این دانه، نشانهی شادی و آرزوی من است و عمر من نیز به این یک دانه وابسته است.
هوش مصنوعی: من به خاطر زخمهایی که تو به من زدی، از آشنایی با تو محروم شدم. ای کاش روزی برگردد که ما از هم بیخبر و بیغیرت بودیم!
هوش مصنوعی: هر شب که به دوستانم میرسم، نمیدانم چه بگویم. این شب، شبی نیست که حرفهای کوتاه و بیمزهای دربارهاش بزنم.
هوش مصنوعی: دیشب در کلبهای خراب و ویران در کنار هم بودیم، اما حالا دیوانگی و حالت خراب است در این ویرانه.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
لافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه
در حریمِ حرمِ عشق ترا ره ندهند
تا که از خویش به کلّی نشوی بیگانه
خویشتن بین بنبیند به جز از خود کس را
[...]
تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه
نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس
که تویی درج فلک را گهر یکدانه
شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست
[...]
پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانه
نرگست راهزن عاقل و هم دیوانه
خیزد از بهر تو نظاره ز جا مستانه
ای نگاهت به نظر هم می و هم میخانه
ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
گردش چشم تو هم ساقی و هم پیمانه
هم مسلمان ز تو حاجت طلبد هم کافر
طاق ابروی تو هم مسجد و هم بتخانه
نرگست با همه در آشتی و هم در جنگ
[...]
ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
کز لب و چشم تو می میکشم و پیمانه
نظره ساقی مستان پی مستی کافیست
مست این نشئه گریزد زمی و میخانه
طاق ابروی تو را تا که مهندس بوده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.