تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانی
نمی دانم تغافل می کنی، یا خود نمی دانی
کنون تا می توانی از جفا کردن پشیمان شو
که بعد از کشتنم سودی نمی دارد پشیمانی
قدت بر جان مردم فتنه شد، باری، چه خوش باشد؟
اگر بنشینی و این فتنه را از پای بنشانی
دلم گر سوختی، بگذار، باری، استخوانم را
که می خواهم سگ کوی ترا خوانم بمهمانی
هلالی، دشمنست آن ماه و او را دوست میدارم
محبت بین که: از جان دوستم با دشمن جانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات دردناک و پریشانی خود نسبت به معشوق میگوید. او نمیداند که آیا معشوق به او بیتوجهی میکند یا خودش را آگاهانه از او دور نگهداشته است. شاعر از معشوق میخواهد که از بدرفتاری خود پشیمان شود، زیرا پس از اینکه او از دنیا رفت، پشیمانی دیگر فایدهای نخواهد داشت. او به زیبایی و خطر جذابیت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که این خطر را کنار بگذارد. در نهایت، شاعر از عشق عمیق خود به معشوق حتی با وجود تهدیدهای او سخن میگوید و نشان میدهد که محبتش فراتر از دشمنیهاست.
هوش مصنوعی: تو بیخبر از من هستی و من هم از تو در عذاب و پریشانیام. نمیدانم که آیا عمداً توجهی نمیکنی یا اینکه خودت هم از این وضعیت آگاه نیستی.
هوش مصنوعی: همین حالا هر چه در توان داری از آزار و اذیت دیگران دست بردار و پشیمان شو، چون بعد از اینکه آسیب زدی و کسی را از پا درآوردی، پشیمانی هیچ فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: تو با زیباییات در دلها شور و هیجان به وجود آوردهای. حالا اگر آرام بنشینی و این شور و هیجان را کنترل کنی، چه خوب خواهد بود؟
هوش مصنوعی: اگر دلم سوخت، مهم نیست، فقط بگذار که استخوانهایم بمانند، چرا که میخواهم به عنوان مهمان به دیدن تو بیایم، همچون سگی در کوی تو.
هوش مصنوعی: هلالی، دشمن آن ماه است، اما من او را دوست دارم. محبت و عشق من به او به اندازهای است که حتی جان خود را برای او فدای دشمنیاش میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ازو بی اندهی بگزین و شادی با تن آسانی
به تیمار جهان دل را چرا باید که بخسانی؟
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانی
به رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاری
تن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشد
[...]
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانی
دل از دست خردمندان به ماه و سرو بستانی
اگر گردون بود مرکب به طلعت ماه گردونی
وگر بستان بود مجلس به قامت سرو بستانی
به آن زلفین شورانگیز مشک اندوده زنجیری
[...]
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ازین آیین بیدینان پشیمانی پشیمانی
مسلمانی کنون اسمیست بر عرفی و عاداتی
دریغا کو مسلمانی دریغا کو مسلمانی
فرو شد آفتاب دین برآمد روز بیدینان
[...]
زهی جاهت فریدونی ، زهی ملکت سلیمانی
به عون تو مسلم شد ز هر آفت مسلمانی
غلط گفتم ، خطا کردم، کجا آید به چشم اندر
تو را جاه فریدونی، تو را ملک سلیمانی؟
نجوید دهر جز از رسم تو آثار فرخنده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.