نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
این چه نخلیست که دارد برگ جان پیوند؟
آه! از آن چشم، که چون سوی من افگند نگاه
چاکها در دلم از خنجر مژگان افگند
گر دهم جان بوفایش نپسندد هرگز
آه! از آن شوخ جفا پیشه دشوار پسند!
گر نگیرد ز سر لطف و کرم دست مرا
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
منم از چشم تو قانع بنگاهی گاهی
وز تمنای میانت بخیالی خرسند
صد رهم بینی و نادیده کنی، آه ز تو!
حال من دیدن و این گونه تغافل تا چند؟
مهر رخسار تو، چون ذره، پریشانم ساخت
شوق خال تو مرا سوخت بر آتش چو سپند
شب هجر تو، هلالی، ز خراش دل خویش
چاک زد سینه، بنوعی که دل از خود بر کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اندوه و دلشکستگی شاعر میپردازد. شاعر از عشق و جفاهایی که از معشوق میبیند، سخن میگوید و احساسات عمیق خود را در مورد دوری و انتظاری که دارد، توصیف میکند. او به نازکی و زیبایی معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که نگاههای او بر دلش میگذارد، میگوید. در نهایت، شاعر از ناامیدی خود در محبت و نیاز به توجه معشوق ابراز ناراحتی میکند و این احساسات را به صورت تصاویری قوی و عاطفی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: عشقم به تو آنقدر قوی است که هیچ چیز نمیتواند آن را قطع کند. این محبت مثل درختی است که به زندگی و وجود من وابسته است و نمیتوانم از آن جدا شوم.
هوش مصنوعی: آه، از آن چشمان که وقتی به من نگاه میکنند، مانند چاقوی تیز در دلم زخمهایی به وجود میآورند.
هوش مصنوعی: اگر جانم را نثار او کنم، هیچگاه او را راضی نخواهد کرد. آه! چه دشوار است که کسی با این روحیه بازیگوش و ستمگر را پسندید.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر لطف و مهربانیاش دست مرا نگیرد، عملاً من با دستهای کوتاهام نمیتوانم به دامن آن سرو بلند برسم.
هوش مصنوعی: من از نگاه تو راضی و خوشحالم و گاهی از اشتیاقی که به تو دارم، به خیال خودم شاد میشوم.
هوش مصنوعی: اگر با چشم خود ظلم و بیتوجهی تو را ببینم و تو همچنان به آن بیاعتنا باشی، آه از تو! حال من را میبینی و اینگونه بیتوجهی میکنی، تا چه زمانی؟
هوش مصنوعی: زیبایی صورت تو، مانند ذرات نور، مرا گیج و حیران کرده است و عشق به خال تو چنان مرا سوزانده که مانند آتش در شدت سوختن هستم.
هوش مصنوعی: در شب دوری تو، هلال (ماه) از درد دل خود به شدت زخم خورد و سینهاش چاک شد، به طوری که دلش از تمام وجودش جدا گشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند
وز طمع مانده شب و روز بر آن در چو کلند
بر در میر تو، ای بیهده، بسته طمعی
از طمع صعبتر آن را که نه قید است و نه بند
شوم شاخی است طمع زی وی اندر منشین
[...]
اندرین شهر بسی ناکس برخاسته اند
همه خر طبع و همه احمق و بی دانش و دند
شمس تبریز! تو جانی و همه خلق تناند
پیش جان و تن تو صورت تنها چه تنند
برو ای زاهد مغرور و مده ما را پند
عاشقان را به خدا بخش ملامت تا چند
من دیوانه ز زنجیر نمیاندیشم
که کشیدهست مرا زلف مسلسل در بند
خسروان از پی نخجیر دوانند ولی
[...]
آن کداماند و کیاناند و کجا میباشند
کز خرد دور و برانگیخته با اوباشاند
گرچه آزرده و رنجور شود دلهاشان
از جفای دگران سینۀ کس نخراشند
برِ این کِشته گر ابلیس خورد گر آدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.