بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
جان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی
بر سر بنده ستمهای تو از حد بگذشت
شرمسارم ز کرمهای تو سلطان کسی
چاک شد جیب من، ای هجر، ز دست ستمت
نرسد دست تو، یارب، بگریبان کسی
حال شبهای مرا بی خبری کی داند؟
که شبی روز نکردست بهجران کسی
گر جدا ماندم از آن ماه ملامت مکنید
چه کنم؟ چرخ فلک نیست بفرمان کسی
هوسم هست که: دامان تو گیرم، لیکن
بی کسان را نرسد دست بدامان کسی
از فغانهای هلالی خبری نیست ترا
وه! که هرگز نکنی گوش بافغان کسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و رنج ناشی از جدایی است. شاعر به محبوبش میگوید که زندگی و جان او تنها به خاطر عشق به او صرف شده است. او از ظلمهای محبوبش رنج میبرد و به خاطر کرمهای او شرمنده است. همچنین، او احساس میکند که در غم جدایی شبها را بیخبر از سر میگذراند. شاعر از فروریختن دلش به خاطر فراق گلهمند است و به محبوب میگوید که اگر از ماه زیبا دور بماند، تقصیر او نیست، زیرا تقدیر در دست کسی نیست. او به شدت خواستار وصال محبوبش است، اما میداند که در شرایط کنونی دستش به او نمیرسد و از این بابت ناامید است. در نهایت، او از فغان و زاری خود خبر دارد، اما گویی محبوب هیچ توجهی به دردهای او ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر تو، جانها همه فدای تو شدهاند. حتی اگر کسی جان ندارد، یا اگر هم داشته باشد، تو هستی که جان او را پر کردهای.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلمهایی که به من کردهای، دیگر تاب ایستادن ندارم و از لطف و بزرگواریهایت خجالتزدهام، ای پادشاه.
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی و دوری، جیب من پاره شد و این درد و سختی ناشی از ستمی است که تو بر من روا داشتی. ای کاش کسی وجود نداشته باشد که به تو دسترسی پیدا کند و از این رنج من باخبر نشود.
هوش مصنوعی: کسی نمیداند که شبهای من چقدر پر از غم و بیخبری است، زیرا هیچکس نتوانسته است شب را به روز تبدیل کند و از درد جدایی رها شود.
هوش مصنوعی: اگر از آن ماه زیبا دور ماندم، شما مرا ملامت نکنید. چه میتوانم بکنم؟ دنیا زیر فرمان هیچ کس نیست.
هوش مصنوعی: میل وخواستم این است که دامن تو را بگیرم، اما به دست آوردن چیزی از کسی برای بیکسان امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: هیچ نشانهای از نالههای هلالی برای تو وجود ندارد، وای! که هیچگاه قصد نداری به نالههای کسی گوش فرادهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بلعل شکرین چشمه حیوان کسی
هرکه مشتاق تو باشد چکند جان کسی
از نمکدان دهانت جگرم میسوزد
چند از شوق تو سوزد دل بریان کسی
اینچه ابرو و چه چشم اینچه دهان و چه لبست
[...]
من و از دور تماشای گلستان کسی
به نسیمی شده خرسند ز بستان کسی
در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگران
دستها بسته و مهمان شده برخوان کسی
زیر بار سرم این دست بفرساید به
[...]
غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
ناله در خون تپد از شوخی مژگان کسی
تا پریشان نشود خاطر چون برگ گلت
نروی سرزده در خواب پریشان کسی
نازم آن ضعف زبون کرده بی طاقت را
[...]
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی
کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا
زلف بر هم چه زنی آفت ایمان کسی
گر بمیرم نکشم ناز طبیبان در عشق
[...]
سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
بشکن آن دست که بوسد لب دامان کسی
در تمنای تو محراب بغل وا کرده
سوی مسجد مرو از بهر خدا جان کسی
شانه بر دست چو مشاطه صبا می گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.