گنجور

 
هلالی جغتایی

بلبل بباغ و جغد بویرانه ساخته

هر کس بقدر همت خود خانه ساخته

بازم فسون چشم تو افسانه ساخته

عقل از سرم ربوده و دیوانه ساخته

یارب، چرا شدست رقیب آشنای تو؟

وز من ترا ز بهر چه بیگانه ساخته؟

از ما شنو حکایت ما، پیش ازان که خلق

گویند با تو: یک بیک افسانه ساخته

پیمانه ای بیار و بما ده، که بعد ازین

دوران ز خاک ما و تو پیمانه ساخته

خرسند شد هلالی مسکین بخال او

که مزرع جهان بهمین دانه ساخته

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته

از من تو خویش را ز چه بیگانه ساخته

شانه چرا به مو رسدت، وه که اره باد

بر فرق آنکه بهر تو این شانه ساخته

ماییم رخنه کرده دل از بهر نیکوان

[...]

هلالی جغتایی

ماییم جا بگوشه می خانه ساخته

خود را حریف ساغر و پیمانه ساخته

آن کس که تاب داده بهم طره ترا

زنجیر بهر عاشق دیوانه ساخته

دل نیست این که در تن افسرده منست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه