لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
دامن خود را بکش امروز از دست رقیب
ورنه چون فردا شود دست من و دامان تو
زخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟
گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو
کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنم
گرد من هم برنخواهد خاست از میدان تو
محنت روز قیامت بر من آسان بگذرد
زین عقوبت ها که دیدم در شب هجران تو
ای که از ناز عتاب آلوده می کشتی مرا
وای! اگر ظاهر نمی شد خنده پنهان تو!
در غم هجران، هلالی، صبر کن تدبیر چیست!
هیچ تدبیری ندارد درد بی درمان تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر به دو شخصیت لیلی و مجنون اشاره میکند و میگوید که اگر آنها در دوره او بودند، یکی از آنها در حیرت میگذرانید و دیگری در حیرت. شاعر از معشوق میخواهد که امروز از رقیب فاصله بگیرد تا فردا او نتواند به او دستبرد بزند. او همچنین به زخمهایی که معشوق بر دل او گذاشته، اشاره میکند و بیان میکند که هیچ مرهمی نمیتواند زخمهای او را درمان کند. شاعر از میدان عشق نمیتواند خارج شود و به محنتهای روز قیامت اشاره میکند که بر وی آسان خواهد گذشت، نسبت به عذابهایی که در شب هجران معشوق تحمل کرده است. در نهایت، شاعر از ناز و عتاب معشوق سخن میگوید و میگوید که هیچ تدبیری برای دردهای عمیق عشق وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر لیلی و مجنون در زمان تو بودند، یکی از آنها (مجنون) به خاطر تو حیران میشد و دیگری (لیلی) نیز به خاطر او.
هوش مصنوعی: امروز تلاش کن که از رقیب فاصله بگیری و خودت را حفظ کنی، زیرا اگر فردا زمان تغییر کرد، ممکن است او به تو نزدیکتر شود و وضعیت تغییر کند.
هوش مصنوعی: چرا باید بر زخم تیر تو درمان بگذارم؟ اگر کسی هم بخواهد درمانی کند، از همان تیر تو نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم از میدان تو فاصله بگیرم، زیرا پس از مرگم هم کسی به یاد من نخواهد بود و گرد مرگم برنخواهد خاست.
هوش مصنوعی: روز قیامت برای من آسان خواهد گذشت، زیرا عذابهایی که در دوران جدایی از تو متحمل شدم، سختتر از آن چیزهایی است که ممکن است آن روز تجربه کنم.
هوش مصنوعی: ای کسی که با ناز و فریب خود، مرا عذاب میدهی، وای بر من! اگر خنده پنهانت آشکار نمیشد!
هوش مصنوعی: در روزهای سخت ناشی از جدایی، باید صبر کرد. چون هیچ راهحلی برای درد و رنجی که داری وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد همچون عرضت ایمن از حوادث جان تو
دولت تو محکم و پاکیزه چون ایمان تو
چرخ در حکم تو و ایام دو پیمان تو
کوکب برتر فرود کنگره ایوان تو
دل نگیرد بوی ایمان تا نباشد آن تو
لب نیاید بوی جنت تا نیابد خوان تو
وقتها آنروز خوش گردد که بخرامی به درس
یک جهان در گیرد از یک لفظ در باران تو
لون دشمن همچو زر گردد به غزنین چون به بلخ
[...]
ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو
مطلع خورشید زیر زلف مه جولان تو
تا نهادی حسن را دار الخلافه زیر زلف
هست دار الملک فتنه در سر مژگان تو
حلق خلقی را به طوق شوق تو در بند کرد
[...]
ای شهنشاهی که هر جا در جهان آزاده ایست
از میان جان و دل شد بنده احسان تو
بسکه با خلقان عالم همتت اکرام کرد
گشت تاریخ مکارم در جهان دوران تو
عرضه دارد کمترین بندگان ابن یمین
[...]
ای دلم چون پسته از شور نمک بریان تو
سوخت مغز استخوانم پسته خندان تو
من کجا پیدا شوم جاییکه همچون ذره اند
صد هزاران آفتاب از مهر سرگردان تو
عقل و هوش و دین و دل صرف تو کردم ایپسر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.