گنجور

 
هلالی جغتایی

بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم

ز پند دوست فارغ گشتم و از طعن دشمن هم

دلا، صبری کن و زین سال مرو هر دم بکوی او

کزین بی طاقتی آخر تو رسوا می شوی، من هم

ازین غیرت که: ناگه سایه او بر زمین افتد

نمی خواهم که شب مهتاب باشد، روز روشن هم

شدم دیوانه و طفلان کشندم دامن از هر سو

گریبانم ز دست عاشقی چاکست و دامن هم

چه گویم درد خود با کوهکن و دردی که من دارم

نه تاب گفتنش دارم، نه یارای شنیدن هم

شکستی در دلم خاری و می گویی: برون آرم

بدین تقریب می خواهی که ماند زخم و سوزن هم

دل و جان هلالی پیش پیکانت سپر بادا

که ابرویت کماندارست و چشمت ناوک افگن هم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم

کمند عقل بگسستی لجام نقس توسن هم

به دامن می نهفتم گریه ناگه مست بگذشتی

شدم رسوا من تر دامن و صد چاک دامن هم

تو ناوک می زنی بر جان و جان من همی گوید

[...]

امیرعلیشیر نوایی

ز هجرت ای مَهِ بی‌مهر دل نابود شد تن هم

چه بودی گر بدان دو رفته همره بودمی من هم

اگر میرم نخواهم دوخت زخم تیغ آن قاتل

ز مریم رشته گر آرند و از عیسیش سوزن هم

ز عشق صد گره در کار بود از هجر یار اینک

[...]

عرفی

خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم

ملامت ذره وار از در درون آید، از روزن هم

هجوم گریه لختی داد بیرون از دل گرمم

که جوی دیده آتش خیز شد، دریای دامن هم

شود گل خار ره، گر همره صدقی و گر بی او

[...]

حزین لاهیجی

سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم

دل شوریده می نالید و ناقوس برهمن هم

نه ای هم چشم من، ای شمع محفل گریه کمترکن

سرشک از دیده می بارید با من ابر بهمن هم

تماشای گل و سنبل فریبد کی نگاهم را؟

[...]

رفیق اصفهانی

به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم

چه خوش بودی اگر بودی در آن کو مسکن من هم

مگو ای باغبان وصف گل و گلشن که بی آن گل

نه سیر گل هوس دارد دلم نه گشت گلشن هم

چنین کز درد هجران زار می گریم عجب نبود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه