بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
ز پند دوست فارغ گشتم و از طعن دشمن هم
دلا، صبری کن و زین سال مرو هر دم بکوی او
کزین بی طاقتی آخر تو رسوا می شوی، من هم
ازین غیرت که: ناگه سایه او بر زمین افتد
نمی خواهم که شب مهتاب باشد، روز روشن هم
شدم دیوانه و طفلان کشندم دامن از هر سو
گریبانم ز دست عاشقی چاکست و دامن هم
چه گویم درد خود با کوهکن و دردی که من دارم
نه تاب گفتنش دارم، نه یارای شنیدن هم
شکستی در دلم خاری و می گویی: برون آرم
بدین تقریب می خواهی که ماند زخم و سوزن هم
دل و جان هلالی پیش پیکانت سپر بادا
که ابرویت کماندارست و چشمت ناوک افگن هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از بیتابی و دیوانگی خود در اثر فراق معشوق میگوید و به نارضایتیاش از رفتار دوستان و دشمنانش اشاره میکند. او از صبر و تحمل دعوت میکند و نگران سرنوشت خود به خاطر عشقش است. همچنین از زخمهای عاطفی و درماندگیاش در ابراز دردش صحبت میکند و به زیباییهای معشوقش اشاره میکند که دل و جانش را تسخیر کرده است. در نهایت، او به سختی و عذابی که عشق برایش به همراه دارد، اعتراف میکند.
هوش مصنوعی: خدا را شکر که جانم به خطر افتاد و جسمم به خاک تبدیل شد. از نصیحت دوست رهایی یافتم و از انتقاد و سرزنش دشمن نیز آزاد شدم.
هوش مصنوعی: ای دل، صبر کن و از این سال هر لحظه به سمت او نرود، چون از این بیتابی در نهایت تو و من رسوا خواهیم شد.
هوش مصنوعی: من از این حس غیرت که دوری او باعث میشود که سایهاش روی زمین بیفتد، نمیخواهم که شب با نور ماه باشد یا حتی روزی روشن و آفتابی.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق دیوانه شدهام و در حالی که بچهها دورم را گرفتم، دامنم را از هر طرف میکشند. عاشقی چنان مرا به هم ریخته که گریبانم از دستم پاره شده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه از درد خود با دیگران صحبت کنم. دردی که دارم، نه توانایی بیان کردنش را دارم و نه قدرت شنیدن درد دیگران را.
هوش مصنوعی: در دلم چنان زخمی به جا مانده که همچون خاری است و تو با بیتوجهی میگویی که میخواهی آن را بیرون بکنی، اما نمیدانی که این کار نه تنها زخم را درمان نمیکند بلکه باعث میشود درد و سوزش بیشتری احساس کنم.
هوش مصنوعی: دل و جان من در برابر تو سپر شده است، زیرا ابرویت همچون کمان است و چشمانت تیرهایی هستند که به سوی من پرتاب میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
کمند عقل بگسستی لجام نقس توسن هم
به دامن می نهفتم گریه ناگه مست بگذشتی
شدم رسوا من تر دامن و صد چاک دامن هم
تو ناوک می زنی بر جان و جان من همی گوید
[...]
ز هجرت ای مَهِ بیمهر دل نابود شد تن هم
چه بودی گر بدان دو رفته همره بودمی من هم
اگر میرم نخواهم دوخت زخم تیغ آن قاتل
ز مریم رشته گر آرند و از عیسیش سوزن هم
ز عشق صد گره در کار بود از هجر یار اینک
[...]
خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم
ملامت ذره وار از در درون آید، از روزن هم
هجوم گریه لختی داد بیرون از دل گرمم
که جوی دیده آتش خیز شد، دریای دامن هم
شود گل خار ره، گر همره صدقی و گر بی او
[...]
سحر اشکم خروشان بود و آهم شیون افکن هم
دل شوریده می نالید و ناقوس برهمن هم
نه ای هم چشم من، ای شمع محفل گریه کمترکن
سرشک از دیده می بارید با من ابر بهمن هم
تماشای گل و سنبل فریبد کی نگاهم را؟
[...]
به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
چه خوش بودی اگر بودی در آن کو مسکن من هم
مگو ای باغبان وصف گل و گلشن که بی آن گل
نه سیر گل هوس دارد دلم نه گشت گلشن هم
چنین کز درد هجران زار می گریم عجب نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.