گنجور

 
هلالی جغتایی

در قبای ارغوانی قد آن سرو روان

هست چون نازک نهالی از درخت ارغوان

عاشقم، جایی، ولیکن او کجا و من کجا؟

من کهن پیر گدا، او پادشاه نوجوان

روی نیکو دیدم و از طعن بد گو سوختم

کس مبیناد آنچه من دیدم ز روی نیکوان!

بس که خیل عاشقان رفتند از شهر وجود

راه صحرای عدم شد کاروان در کاروان

لحظه لحظه دیدنت سوی رقیبان تا بکی؟

گاه گاهی جانب ما هم نگاهی می توان

ای که بر قول تو دارد ماه من سمع قبول،

بشنو از من حسب حالی چند و او را بشنوان

از هلالی گر سگ کوی تو خواهد طعمه ای

پارهای دل بخوناب جگر سازد روان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

تا بدیدم که شد از دست تو ای جان پدر

قلم چون زر بر کاغذ چون سیم روان

من به امید وصال تو به کردار قلم

لاغر و زرد و نوان گشتم و گریان و دوان

من بسان قلم ار روزی فرمان دهیم

[...]

جامی

موسم عید و بهار خرم و شاه جهان

سایه ابر و کنار سبزه و آب روان

مطرب خوش لهجه را بر لب نوای ارغنون

ساقی گلچهره را بر کف شراب ارغوان

ای که می لافی ز لطف طبع خود انصاف ده

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
رفیق اصفهانی

من نه در پیری ز هجر آن جوانم ناتوان

ناتوانند از فراق او بسی پیر و جوان

با چنین رخسار زیبا و قد رعنا اگر

در چمن گردد اگر یک روز آن سرو روان

از رخش هم گل شود شرمنده و هم نسترن

[...]

ملک‌الشعرا بهار

اردشیر از فارس شد با عدتی زی اردوان

جای دادش اردوان در صف رادان و گوان

در شکار و رزم شد همدوش خیل خسروان

در همه‌فرهنگ و هنگ از همگنان‌سر شد جوان

اردوان با خیل بهر صید شد روزی روان

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ملک‌الشعرا بهار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه