در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
هست چون نازک نهالی از درخت ارغوان
عاشقم، جایی، ولیکن او کجا و من کجا؟
من کهن پیر گدا، او پادشاه نوجوان
روی نیکو دیدم و از طعن بد گو سوختم
کس مبیناد آنچه من دیدم ز روی نیکوان!
بس که خیل عاشقان رفتند از شهر وجود
راه صحرای عدم شد کاروان در کاروان
لحظه لحظه دیدنت سوی رقیبان تا بکی؟
گاه گاهی جانب ما هم نگاهی می توان
ای که بر قول تو دارد ماه من سمع قبول،
بشنو از من حسب حالی چند و او را بشنوان
از هلالی گر سگ کوی تو خواهد طعمه ای
پارهای دل بخوناب جگر سازد روان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر در توصیف معشوق خود، او را به سرو و درخت ارغوان تشبیه کرده است و خود را به یک گدای کهن و پیر نسبت میدهد. او از زیبایی معشوقش سخن میگوید و از احساساتش در مقابل عشق و رنج ناشی از دوری از او مینویسد. شاعر به ناامیدی از دیدن معشوق میپردازد و بیان میکند که عاشقان زیادی از میان رفتهاند. او همچنین میخواهد تا احساساتش را به معشوق برساند و یادآور میشود که حتی اگر از دور دست باشد، عشقش همچنان زنده است و در جستجوی اوست.
هوش مصنوعی: در لباس بنفش، قد و قامت آن سرو زیبا به چشم میخورد، گویی همچون گیاهی نازک از درخت ارغوان است.
هوش مصنوعی: من عاشق کسی هستم، اما او در جایگاهی بلند و من در شرایطی پایین قرار دارم. من یک کهنسال و فقیر هستم، در حالی که او یک جوان و پادشاه است.
هوش مصنوعی: من زیبایی های او را دیدم و به خاطر سخنان بد دیگران آتش گرفتم. هیچ کس نمیتواند آنچه را که من از چهره نیکوها دیدم، درک کند.
هوش مصنوعی: بسیاری از عاشقان از عرصه وجود رفتهاند و به همین دلیل، راهی به سوی بیوجودی و عدم پیدا شده است، به طوری که هر گروهی از عاشقان به گروهی دیگر ملحق میشوند.
هوش مصنوعی: هر لحظه که تو را میبینم، نگاه رقبایت را حس میکنم. تا کی این وضعیت ادامه خواهد داشت؟ گاهی هم میتوانی نگاهی به ما بیندازی.
هوش مصنوعی: ای کسی که ماه من به حرف تو گوش میدهد، از من حال و احوال من را بپذیر و آن را به او برسان.
هوش مصنوعی: اگر کسی به ستارههای دنیا توجه کند و از محبت تو سیراب شود، برای رسیدن به تو هر تلاشی خواهد کرد و در این راه از خودگذشتگی خواهد کرد، حتی اگر به بهای خون دلش باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بدیدم که شد از دست تو ای جان پدر
قلم چون زر بر کاغذ چون سیم روان
من به امید وصال تو به کردار قلم
لاغر و زرد و نوان گشتم و گریان و دوان
من بسان قلم ار روزی فرمان دهیم
[...]
موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
سایه ابر و کنار سبزه و آب روان
مطرب خوش لهجه را بر لب نوای ارغنون
ساقی گلچهره را بر کف شراب ارغوان
ای که می لافی ز لطف طبع خود انصاف ده
[...]
من نه در پیری ز هجر آن جوانم ناتوان
ناتوانند از فراق او بسی پیر و جوان
با چنین رخسار زیبا و قد رعنا اگر
در چمن گردد اگر یک روز آن سرو روان
از رخش هم گل شود شرمنده و هم نسترن
[...]
اردشیر از فارس شد با عدتی زی اردوان
جای دادش اردوان در صف رادان و گوان
در شکار و رزم شد همدوش خیل خسروان
در همهفرهنگ و هنگ از همگنانسر شد جوان
اردوان با خیل بهر صید شد روزی روان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.