گنجور

 
هلالی جغتایی

مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید

ز غوغایی، که می‌ترسیدم، اینک پیش می‌آید

چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز می‌بینی

ز مژگان تو بر ریش دلم صد نیش می‌آید

به آن لب‌های شیرین وه! چه شورانگیز می‌خندی؟

که از ذوقش نمک بر سینه‌های ریش می‌آید

جمالت را به میزان نظر هرچند می‌سنجم

به چشم من رخت از جمله خوبان بیش می‌آید

مرا این زخم‌ها بر سینه از دست خودست، آری

کسی را هرچه پیش آید ز دست خویش می‌آید

فلک تاج سعادت می‌دهد ارباب حشمت را

همین سنگ ملامت بر سر درویش می‌آید

هلالی، روز وصل آمد، مکن اندیشه دوری

که این اندیشه‌ها از عقل دوراندیش می‌آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

نگارم در گلستان رفت و خارم پیش می‌آید

ز خارا هم کنون بر من هزاران نیش می‌آید

رقیبت مهربانی هشت و ما را دشمن جان شد

دلم را، ای پسر، بنگر، چه محنت پیش می‌آید؟

بلا و محنت هجران، چه حال است این که پیوسته

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه