گنجور

 
هلالی جغتایی

من بنده کمین و تو سلطان کشوری

روزی به چشم لطف برین بنده بنگری

جان و دلست صورت و جسم لطیف تو

روح مجسمیّ و حیات مصوری

گفتی: هلاک شو، که به سوی تو بنگرم

اینک هلاک می‌شوم، ای کاش بنگری!

در هر گذر که باشم و بینی مرا ز دور

نزدیک من رسیّ و نبینیّ و بگذری

یوسف به حُسن از همه خوبان نکوترست

اما عزیز من، تو ازان هم نکوتری

ای دل، که پابکوی ملامت نهاده ای

باور مکن که: سر بسلامت برون بری

داری نظر بحال همه از ره کرم

اما نظر بحال هلالی ستمگری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زاروار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

[...]

منوچهری

برگ گل سپید به مانند عبقری

برگ گل دو رنگ به کردار جعفری

برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری

چون روی دلربای من، آن ماه سعتری

قطران تبریزی

پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری

کافور بر گرفت ز که باد عنبری

از گل زمین شده چو تذروان هندوی

وز ابر آسمان چو پلنگان بربری

از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان

[...]

مسعود سعد سلمان

ای فال گیر کودک فالم ز روی تو

با روشنایی مه و با سعد مشتری

هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری

دارند صورت پری اندر بلور و تو

[...]

ابوالفرج رونی

ای پیشکار تخت تو کیوان و مشتری

ای نجم شرق و غرب ترا گشته مشتری

در جرم عقل طبعی و در جسم عدل جان

بر شخص فضل دستی و بر عرض حق سری

اقبال را به همت بهتر طلیعه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابوالفرج رونی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه