ای مسلمانان، گرفتارم بدست کافری
شوخ چشمی، تیز خشمی، ظالمی، غارتگری
با اسیران و غریبان سرکشی هر دم کنی
از رخ گل رنگ او هر سو بهار خرمی
با حریفان دگر معشوق عاشق پروری
وز دهان تنگ او هر گوشه تنگ شکری
چیست دانی، صف بصف، مژگان تیزش هر طرف؟
ناوک اندازان سپاهی، نیزه داران لشکری
در بر سیمین، دلی داری، بسختی همچو سنگ
وه! که دارد این چنین سنگین دلی، سیمین بری؟
بندگانش تاجدارانند و گرد کوی او
هر قدم تاج سری، افتاده بر خاک دری
تاب ظلم او ندارم، الله الله! چون کنم؟
من گدای بی کسی، او پادشاه کشوری
ای که می گویی: هلالی، سر نخواهی باختن
باش تا فردا میان خاک و خون بینی سری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عذاب و ظلمی که شاعر از سوی یک کافر و ظالم میکشد، میپردازد. او در توصیف حال خود، از گرفتار بودن و نامردمیهایی که با اسیران و بیپناهان میشود، سخن میگوید. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و از درد درونی و سنگینی قلب خود شکایت میکند. او احساس بیپناهی و دلسوزی عمیقی دارد و در نهایت به طرح یک سوال از کسی میپردازد که نمیخواهد به عواقب عمل خود فکر کند و اشاره به سرنوشت تلخی دارد که انتظار او را میکشد.
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، من به دست فردی بیرحم و شرور گرفتار شدهام که هم شوخ و هم خشمگین است و ظلم میکند و به غارتگری میپردازد.
هوش مصنوعی: هر لحظه با اسیران و غریبان در دلسوزی و مهربانی میگذرانی و هر زمان که به چهره تو نگاه میکنیم، رنگ گل را میبینیم و بهار و زیبایی را در همه جا حس میکنیم.
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر محبوبش از رقبا و دیگران فاصله میگیرد و از فضای محدود و کوچک او هم شیرینی و زیبایی را میچشد.
هوش مصنوعی: چه میدانی دربارهی صفوف و گروهها، که مژگانهای تیز او هر سو را مینگرند؟ مانند تیراندازان با تیرهای خود، سپاهیان با نیزههایشان آمادهاند.
هوش مصنوعی: در آغوشی نقرهای، دلی داری که به سختی همچون سنگ است. افسوس! چه کسی میتواند این دل سنگین را از نقره جدا کند؟
هوش مصنوعی: بندگان او مانند تاجداران هستند و هر قدمی که در مسیر او بردارند، همچون تاجی بر سرشان است که بر خاک افتاده است.
هوش مصنوعی: تحمل ستم او را ندارم، ای خدا! چه کنم؟ من یک گدای تنها هستم و او فرمانروای سرزمین بزرگی است.
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی: هلالی، نترس و سر خود را از دست نده، چون فردا ممکن است که در میانهی خاک و خون، سر تو را ببینی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جز به مادندر نماند این جهان گربهروی
با پسندر کینه دارد همچو بادختندرا
جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی
با پسندر کینه دارد همچو با دختند را
گاه توبه کردن آمد از مدایح و ز هجی
کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی
گر خسیسانرا هجی گویی، بلی باشد مدیح
گر بخیلانرا مدیح آری، بلی باشد هجی
روزگاری پیشمان آمد، بدین صنعت همی
[...]
روز کوشیدن زمین از دست او گردد تهی
روز بخشیدن زمان از دست او خواهد فرار کذا
ای خداوندی که بر روی زمین فرمان تو
چون قضای آسمان شد نافذ فی کل شیی
پیش قدرت پشت گردون از تواضع داده خم
نزد رایت روی خورشید از خجالت کرده خوی
سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.