گنجور

 
هلالی جغتایی

ای مسلمانان، گرفتارم بدست کافری

شوخ چشمی، تیز خشمی، ظالمی، غارتگری

با اسیران و غریبان سرکشی هر دم کنی

از رخ گل رنگ او هر سو بهار خرمی

با حریفان دگر معشوق عاشق پروری

وز دهان تنگ او هر گوشه تنگ شکری

چیست دانی، صف بصف، مژگان تیزش هر طرف؟

ناوک اندازان سپاهی، نیزه داران لشکری

در بر سیمین، دلی داری، بسختی همچو سنگ

وه! که دارد این چنین سنگین دلی، سیمین بری؟

بندگانش تاجدارانند و گرد کوی او

هر قدم تاج سری، افتاده بر خاک دری

تاب ظلم او ندارم، الله الله! چون کنم؟

من گدای بی کسی، او پادشاه کشوری

ای که می گویی: هلالی، سر نخواهی باختن

باش تا فردا میان خاک و خون بینی سری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

جز به مادندر نماند این جهان گربه‌روی

با پسندر کینه دارد همچو بادختندرا

عنصری

جز بمادندر نماند این جهان کینه جوی

با پسندر کینه دارد همچو با دختند را

منوچهری

گاه توبه کردن آمد از مدایح و ز هجی

کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی

گر خسیسانرا هجی گویی، بلی باشد مدیح

گر بخیلانرا مدیح آری، بلی باشد هجی

روزگاری پیشمان آمد، بدین صنعت همی

[...]

قطران تبریزی

روز کوشیدن زمین از دست او گردد تهی

روز بخشیدن زمان از دست او خواهد فرار کذا

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
انوری

ای خداوندی که بر روی زمین فرمان تو

چون قضای آسمان شد نافذ فی کل شیی

پیش قدرت پشت گردون از تواضع داده خم

نزد رایت روی خورشید از خجالت کرده خوی

سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه