گنجور

 
هلالی جغتایی

گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید

آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید

زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست

برگ کاهی چند، یارب! کوه غم خواهد کشید؟

تنگ شد بر عاشق بی خانمان شهر وجود

بعد ازین خود را بصحرای عدم خواهد کشید

نم کشد از آب چشمم خاک هر سر منزلی

اشک اگر اینست بام چرخ نم خواهد کشید

حرف بیدادی، که بیرون آید از کلک قضا

دور چرخ آنرا بنام من رقم خواهد کشید

جرعه نوش بزم رندان را بشارت ده که: او

سالها آب حیات از جام جم خواهد کشید

چون هلالی خاک گشتم بر امید مقدمش

وه! چه دانستم که از خاکم قدم خواهد کشید؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصر بخارایی

آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید

صفحهٔ دل را به درد و غم رقم خواهد کشید

می‌کشم دردی و می‌دانم که از شهر وجود

ناگهان رختم به صحرای عدم خواهد کشید

همچو نقطه گردش پرگار غم تا کی مرا

[...]

سام میرزا صفوی

تا خطش بر صفحه خوبی رقم خواهد کشید

دست صنع از صورت یوسف قلم خواهد کشید .

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه