چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
مگر این بخت بخوابست و ندارد خبری؟
چند از دیده برویت نگرم پیش رقیب؟
گوشه ای خواهم و از روی فراغت نظری
دیگران مانع انسند، خوش آن خلوت وصل
که همین ما و تو باشیم و نباشد دگری
میوه عیش نخوردیم ز نخل قد تو
این چه عمریست که از عمر نخوردیم بری؟
سحر از زلف تو بویی بمن آورد نسیم
چه فرح بخش نسیمی، چه مبارک سحری!
کوه پرسیم شد از ابر، بیا، تا بکشیم
ساغر لعل ز سر پنجه زرین کمری
تلخ شد کام هلالی، بتمنای لبت
تا بکی زهر توان خورد بیاد شکری؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز حسرت و longing برای وصال معشوق پرداخته است. شاعر از بیخبری و دوری از دوست شکایت میکند و اشاره دارد که چقدر از دیدن معشوق خود و لذت بردن از او محروم است. او همچنین به خلوتی که میتواند با معشوق داشته باشد و دوری از رقبای دیگر اشاره میکند. شاعر در نهایت به تلخی و ناامیدی ناشی از دوری و عدم وصال میپردازد و از خوشیهایی که در کنار معشوق میتوانست تجربه کند، میگوید.
هوش مصنوعی: چند بار از دیگران درباره دیدن محبوب میپرسم و هیچ نشانهای از او پیدا نمیکنم؟ آیا بخت من خوابش برده و خبری از او ندارد؟
هوش مصنوعی: چند بار میتوانم از نگاه کردن به تو در حضور رقیب خسته شوم؟ به جایی دورتر میروم و با آرامش به تو نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: دیگران باعث اختلال و ناآرامی هستند، اما خوشا آن لحظهای که فقط من و تو باشیم و کسی دیگر در اینجا نباشد.
هوش مصنوعی: از خوشی و لذتی که باید از وجود تو ببریم، بیخبر و دور ماندهایم. این چه زندگی است که از زیباییها و شادیهای آن بیبهرهایم؟
هوش مصنوعی: صبح زود نسیمی از زلفهای تو بوی خوشی به من رساند. چه نسیم خوشگوار و شادیآوری است، و چه صبح پرخیر و برکتی!
هوش مصنوعی: کوه از ابر خواست تا با هم به نوشیدن جامی از شراب سرخ بپردازند و زیباییهای طبیعت را تجربه کنند.
هوش مصنوعی: کام هلالی تلخ شد و او در آرزو و انتظار لبهای تو مانده است. تا چه زمانی باید زهر و تلخی را تحمل کند و به یاد شیرینی تو باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.