با تو خواهم شرح غمهای دل محزون کنم
لیک از خوی تو میترسم، ندانم چون کنم؟
چند دارم در فراقش حالت نزع روان؟
کاشکی! یکبارگی جان را ز تن بیرون کنم
من به این دل بس نمیآیم، ندانم چاره چیست؟
تا به چند افسانه گویم؟ تا به کی افسون کنم؟
گر به دامان فلک ریزم، هلالی، اشک خود
رنگ زرد ماه را همچون شفق گلگون کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و درد دلش صحبت میکند و میخواهد احساساتش را بیان کند، اما از واکنش معشوق میترسد. او از فقدان محبوبش رنج میبرد و آرزو دارد که یکباره جانش را از تن جدا کند تا از این درد رهایی یابد. همچنین، او نمیداند چگونه با این دل خود کنار بیاید و به افسانهگویی و فریب دادن خود ادامه میدهد. در انتها، او میگوید اگر اشکهایش را به آسمان بریزد، میتواند رنگ زرد ماه را به رنگ سرخ شفق تبدیل کند.
هوش مصنوعی: میخواهم درد دلهایم را با تو در میان بگذارم و از غمهای خود بگویم، اما از ویژگیهای تو میترسم و نمیدانم چگونه این کار را انجام دهم.
هوش مصنوعی: در مدت دوری از او، چه درد و رنجی را تجربه میکنم! ای کاش یکباره بتوانم جان را از تنم جدا کنم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم با این دل خودم کنار بیایم و نمیدانم چه باید بکنم. تا کی باید داستان بگویم و تا کی باید خودم را فریب بدهم؟
هوش مصنوعی: اگر اشکهای خود را در دامن آسمان بریزم، میتوانم مانند هلال، رنگ زرد ماه را به قرمزی سپیده دم تبدیل کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر
صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم
سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان
[...]
آخرای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم
چند در چنگ فراقت دیدگان پر خون کنم
افعی زلفت که برزمرد همی غلطد چرا
خیره بروی هر زمان از جزع بر افسون کنم
یکشب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟
چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟
افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا
خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟
یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!
از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر
قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم
تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی
[...]
دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
هر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم
ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ما
ای نگار ماه رخ گر صد هزار افزون کنم
در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.