مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
که می آید هلال ابروی من از خانه کم بیرون
بر آن در، انتظاری می برم، با آنکه می دانم
که شاهان بهر درویشان نیایند از حرم بیرون
مرا این دم تو خواهی کشت یا هجران دم دیگر؟
بهر تقدیر جانم خواهد آمد دم بدم بیرون
ز بهر گریه پنهانی در از اغیار بر بستم
ولی دیوار داد از جانب همسایه نم بیرون
نه اشکست این، که موج انگیخت خوناب دل از چشمم
نه آهست این، که جان از خانه تن زد علم بیرون
اگر اهل عدم دانند محنت های عشقت را
ز بیم عاشقی هرگز نیایند از عدم بیرون
هلالی، گر رسی روزی بطرف کعبه کویش
قدم از سر کن آنجا و منه دیگر قدم بیرون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و درد عاشقانه میپردازد. شاعر در انتظار محبوب است و از هجران و جدایی رنج میبرد. او به انتظار آمدن محبوبش نشسته و با این حال میداند که سایر بزرگان و شاهان به درویشان توجه نمیکنند. در دل او ترس از مرگ یا جدایی وجود دارد و او از گریه و دردهایش سخن میگوید. شاعر همچنین به عشق و محنتهای آن اشاره میکند و در پایان، از هلالی (نماد محبوب) میخواهد که به سمت کعبه بیاید، اما به او توصیه میکند که قدمی از سر بر دارد. این شعر به خوبی احساس تنهایی، انتظار و عشق را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، جان من به خطر افتاده است، زیرا که از زیر فشار و غم بیرون میآید، درست همانطور که هلال ابروی من کمکم از خانهاش بیرون میآید.
هوش مصنوعی: در کنار آن در، انتظار میکشم، با اینکه میدانم که قدرتمندان هرگز برای کمک به فقیران از جایشان خارج نمیشوند.
هوش مصنوعی: میپرسی آیا در این لحظه مرا میکشی یا در آینده با جدایی جانم را میگیری؟ در هر صورت، هر لحظه جانم به سوی بیرون در حال رفتن است.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم در دل خودم به طور پنهانی گریه کنم، در را به روی دیگران بستم، اما صدای گریهام از دیوار همسایه به گوش رسید.
هوش مصنوعی: این به این معناست که نه تنها اشک من به خاطر غم و اندوه است که مانند موجی از دل به چشمم سرازیر میشود، و نه تنها صدای آه من است که روح را از بدن بیرون میآورد.
هوش مصنوعی: اگر کسانی که در عالم نیستی هستند، از دردها و مشکلات عاشقی تو آگاه شوند، به خاطر ترس از عشق هرگز از عدم خارج نخواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر روزی به کعبه رسیدی، باید با تمام وجود به آنجا بروی و دیگر نیازی نیست که عقب برگردی یا از آنجا خارج شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
شدم رسوا منه دیگر ز فرمانم قدم بیرون
به روز وصل خواهم چاک دل دوزم ز پیکانت
که ماند شادی و عشرت درون اندوه و غم بیرون
به صحرا وقت گل آن نیست لاله بلکه آتشها
[...]
ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون
دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون
رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی
ازآن از مخزن حرمت دل آمد محترم بیرون
زهی قدرت که انفاس لب جان پرورت دارد
[...]
شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
وزان نم لاله خونین برآورده علم بیرون
گر از طوف حریم کعبه کویت خبر یابد
ز شوق آن پرد روح از تن مرغ حرم بیرون
در آب و آتشم، از دیده و دل، دم بدم، بی تو
[...]
منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون
که ریزد خون خود صیدی که آید از حرم بیرون
چه کشتی ها که از آب گهر می گشت طوفانی
عقیق آبدار او اگر می داد نم بیرون
تو چون در جلوه آیی از که می آید عنانداری؟
[...]
نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون
نمی آید ازاین دریادلان عمریست نم بیرون
سراب از حیله دنیاپرستان سر به صحرا زد
سزای آنکه در این عهد آید از عدم بیرون
ندارد احتیاج زیب و زینت عزت ذاتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.