گنجور

 
هلالی جغتایی

مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون

که می آید هلال ابروی من از خانه کم بیرون

بر آن در، انتظاری می برم، با آنکه می دانم

که شاهان بهر درویشان نیایند از حرم بیرون

مرا این دم تو خواهی کشت یا هجران دم دیگر؟

بهر تقدیر جانم خواهد آمد دم بدم بیرون

ز بهر گریه پنهانی در از اغیار بر بستم

ولی دیوار داد از جانب همسایه نم بیرون

نه اشکست این، که موج انگیخت خوناب دل از چشمم

نه آهست این، که جان از خانه تن زد علم بیرون

اگر اهل عدم دانند محنت های عشقت را

ز بیم عاشقی هرگز نیایند از عدم بیرون

هلالی، گر رسی روزی بطرف کعبه کویش

قدم از سر کن آنجا و منه دیگر قدم بیرون

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون

شدم رسوا منه دیگر ز فرمانم قدم بیرون

به روز وصل خواهم چاک دل دوزم ز پیکانت

که ماند شادی و عشرت درون اندوه و غم بیرون

به صحرا وقت گل آن نیست لاله بلکه آتشها

[...]

اسیری لاهیجی

ز خلوتخانه وحدت چو بنهادی قدم بیرون

دوصد موج حدوث آمد ز دریای قدم بیرون

رخت آئینه می جستی که بیند حسن خود کلی

ازآن از مخزن حرمت دل آمد محترم بیرون

زهی قدرت که انفاس لب جان پرورت دارد

[...]

هلالی جغتایی

شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون

وزان نم لاله خونین برآورده علم بیرون

گر از طوف حریم کعبه کویت خبر یابد

ز شوق آن پرد روح از تن مرغ حرم بیرون

در آب و آتشم، از دیده و دل، دم بدم، بی تو

[...]

صائب تبریزی

منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون

که ریزد خون خود صیدی که آید از حرم بیرون

چه کشتی ها که از آب گهر می گشت طوفانی

عقیق آبدار او اگر می داد نم بیرون

تو چون در جلوه آیی از که می آید عنانداری؟

[...]

سیدای نسفی

نمی گردد صدای جود از اهل کرم بیرون

نمی آید ازاین دریادلان عمریست نم بیرون

سراب از حیله دنیاپرستان سر به صحرا زد

سزای آنکه در این عهد آید از عدم بیرون

ندارد احتیاج زیب و زینت عزت ذاتی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه