گنجور

 
هلالی جغتایی

زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم

بهر طرف که نهی پای در قدم باشیم

مکوش اینهمه در احترام و عزت ما

که ما بخواری عشق تو محترم باشیم

مرو، که آخر ایام عمر نزدیکست

بیا، که یک دو سه روز دگر بهم باشیم

غریب ملک وجودیم و اندکی ماندست

که باز ساکن سر منزل عدم باشیم

رقیب را بجناب تو قدر بیش از ماست

سگ توایم، چرا از رقیب کم باشیم؟

حریف بزمگه عیش را وفایی نیست

رفیق ما غم یارست، یار غم باشیم

نه حد ماست، هلالی، امید لطف از دوست

غنیمتست اگر قابل ستم باشیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر شاهی

دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم

کجاست می که دمی غمگسار هم باشیم

به سوز عشق تو گشتیم سر بلند، آری

سگ توئیم، به داغ تو محترم باشیم

چو عاشقان به وفا جان کشند در پایت

[...]

شاهدی

چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم

خوشا دمی که به درد و غمش به هم باشیم

به تاج و تخت شهان سر فرو نمی آریم

اگر چه از سگ کویش به قدر کم باشیم

به مال و جاه جهان نیست احتشام ولیک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه