زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم
بهر طرف که نهی پای در قدم باشیم
مکوش اینهمه در احترام و عزت ما
که ما بخواری عشق تو محترم باشیم
مرو، که آخر ایام عمر نزدیکست
بیا، که یک دو سه روز دگر بهم باشیم
غریب ملک وجودیم و اندکی ماندست
که باز ساکن سر منزل عدم باشیم
رقیب را بجناب تو قدر بیش از ماست
سگ توایم، چرا از رقیب کم باشیم؟
حریف بزمگه عیش را وفایی نیست
رفیق ما غم یارست، یار غم باشیم
نه حد ماست، هلالی، امید لطف از دوست
غنیمتست اگر قابل ستم باشیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس شگفتانگیز عشق و ارادت به محبوب و همچنین غم جدایی و فانی بودن انسانهاست. شاعر میگوید که اگر در حرم محبوب باشیم، این سعادت بزرگی است و در هر قدم باید ارادت خود را نشان دهیم. او از بیاحترامی به عشقش میگوید و تأکید میکند که ایام زندگی کوتاه است و بهتر است که در کنار یکدیگر باشیم. شاعر به وضعیت انسانی خود اشاره میکند که در این دنیا غریب است و به زودی به عدم بازمیگردد. او همچنین میگوید اگرچه رقیبش ممکن است بیشتر از او مورد توجه باشد، اما او خود را خدمتگزار محبوب میداند. در نهایت، او میگوید که زندگی وفایی نمیآورد و از دوستان و یاران غمگینتر از خود یاد میکند و یادآور میشود که امید به لطف محبوب اگرچه کم است، اما همین که در کنارش باشیم، خود غنیمت است.
هوش مصنوعی: چه خوشبختی! اگر ما خاک آن حرم باشیم، در هر جایی که قدم بگذاریم، یاد و نشانهای از آنجا خواهیم داشت.
هوش مصنوعی: برای چه اینقدر در باره احترام و عزت ما تلاش میکنی، وقتی که ما به خاطر عشق تو در جایگاه پستی قرار بگیریم؟
هوش مصنوعی: نرو، چون پایان عمر به سرعت نزدیک میشود؛ بیایید و چند روز دیگر را با هم بگذرانیم.
هوش مصنوعی: ما در این دنیا به عنوان مهمانی غریب هستیم و مدت زیادی برای زندگی نداریم، به زودی دوباره به حالت عدم و بیوجودی برخواهیم گشت.
هوش مصنوعی: رقیب تو از ما بیشتر ارزش دارد، ما مانند سگی به تو وفاداریم، پس چرا باید از رقیب خود کمتر باشیم؟
هوش مصنوعی: رفیق ما در این مراسم شادمانی، وفاداری ندارد و ما هم باید در کنار همدیگر غم و اندوه یارمان را تحمل کنیم.
هوش مصنوعی: ما به جایی نمیرسیم، هلالی، ولی امید داشتن به محبت دوست، یک نعمت است حتی اگر قابل ظلم و ستم باشیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
کجاست می که دمی غمگسار هم باشیم
به سوز عشق تو گشتیم سر بلند، آری
سگ توئیم، به داغ تو محترم باشیم
چو عاشقان به وفا جان کشند در پایت
[...]
چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
خوشا دمی که به درد و غمش به هم باشیم
به تاج و تخت شهان سر فرو نمی آریم
اگر چه از سگ کویش به قدر کم باشیم
به مال و جاه جهان نیست احتشام ولیک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.