عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو
عاشق روی توام، با هر که می خواهی بگو
جان من، دلجویی اغیار کردن تا بکی؟
گاه گاهی هم دل سرگشته ما را بجو
ای طبیب، از بهر درد ما غم درمان مخور
زانکه ما با درد بی درمان او کردیم خو
همچو مویی شد تنم، گو: از میان بردار عشق
بعد ازین مویی نگنجد در میان ما و او
رفت آن آب حیات از جویبار چشم من
کی بود، یارب، که آب رفته باز آید بجو؟
صورت دعوی گل، معنی ندارد با رخت
چون ندارد صورت و معنی چه سود از رنگ و بو؟
بر سر کویش، هلالی، رخ بخون شستن چه سود؟
سوی تیغ آبدارش بین و دست از جان بشو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگیهایش میگوید. او از عاشق شدن و تأثیر رقیب تندخو بر عشقش سخن میگوید و بیان میکند که به رغم درد و رنجی که به دل دارد، به عشق بیدرمان خود عادت کرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که زیبایی ظاهری هیچ معنایی ندارد اگر با عشق واقعی همراه نباشد و از خود میپرسد که چه فایدهای دارد اگر عشق به دلخوشیهای ظاهری برود. در نهایت، او به ناامیدی و از دست دادن امید اشاره میکند و به احساس عمیق خود از عشق و درد میانجامد.
هوش مصنوعی: تو با اشاره به رقیب خشمگینم، عاشق من کردی، بگو که با هر کسی که میخواهی، از عشق تو صحبت کنم.
هوش مصنوعی: جان من، تا کی باید به دلجویی از دیگران بپردازیم؟ گاهی هم باید به فکر دل سرگردان خودمان باشیم و آن را در نظر بگیریم.
هوش مصنوعی: ای پزشک، برای درد ما نگران نباش و درمانی جستجو نکن، زیرا ما به درد بیدرمان خود عادت کردهایم.
هوش مصنوعی: تنم به قدری باریک و آسیبپذیر شده که به مو شبیه است. بگو که عشق را از میان ما بردار، زیرا بعد از این، دیگر جایی برای عشق در میان من و او نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: چشمان من همچون جویباری هستند که آب حیات از آنها رفته است. ای خداوند، چه کسی میتواند این آب رفته را دوباره به من برگرداند؟
هوش مصنوعی: اگر ظاهر گل را در نظر بگیریم، ولی زیبایی و معنا نداشته باشد، داشتن رنگ و بو چه فایدهای دارد؟ بنابراین، اگر تو زیبایی و معنا نداشته باشی، هیچ ارزش یا سودی از ظاهرت نمیبرم.
هوش مصنوعی: در کنار خانهاش، روشنایی و زیبایی صورتش را با خون شستن چه سودی دارد؟ به طرف تیغ تیزی که در دست دارد نگاه کن و از جان خود دل بکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو
گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگری
گفت اگر دلبستگی داری بدو هیچش مگو
گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاست
[...]
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو
پای او بوسم چو زلف و مینهم سر بر زمین
من که با تاج سلاطین سر نمیآرم فرو
بر میان او ببندم چون کمر خود را به زر
[...]
آنکه عمری در پی او میدویدم سو به سو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبهرو
آخرالامرش بدیدم معتکف در کوی دل
گرچه بسیاری دویدم از پی او کو به کو
دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت
[...]
کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهن
می رود جامی ز بس آزارهای نو به نو
بخردی گفتا چو نقد عمر خود یعنی سخن
می گذارد پیش ما هر جا که خواهد گو برو
چون ز کنجد روغن صافی تمام آمد برون
[...]
شاهدان عهد ما در عهد و پیمان و وفا
سست تر از بند شلوارند پند از من شنو
قید شاهد نیست جز مهر درش چون در گشود
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.