گنجور

 
هلالی جغتایی

تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟

ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟

رحمی، که از جفای تو رفتند عاشقان

دل خسته و شکسته و اندوهگین همه

تو قبله مرادی و خوبان ز انفعال

دارند پیش روی تو سر بر زمین همه

یک بار هم بجانب ما بین، ز روی لطف

یکبارگی بسوی رقیبان مبین همه

رخساره برفروز و بگشت چمن خرام

تا خاک ره شوند گل و یاسمین همه

گر بگذری بناز، چو لیلی، بطرف دشت

مجنون شوند مردم صحرانشین همه

چون در رهت هلالی سرگشته خاک شد

کردند ساکنان فلک آفرین همه

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
هلالی جغتایی

زین پیش لطف بود و کنون جور و کین همه

اول چه بود آن همه؟ آخر چه این همه؟

خوبان، ز اهل درد شما را چه آگهی؟

ایشان نیازمند و شما نازنین همه

غمهای دوست، اندک و بسیار هر چه هست

[...]

رفیق اصفهانی

عادت به این مکن که کنی جور و کین همه

نیکوست جور و کین ز نکویان نه این همه

از دلبران کدام بنالند عاشقان

هستند این گروه جفاجو چنین همه

نقص تو نیست جور و جفا زانکه بوده اند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه