آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
آن به که می کشم دو سه روزی به روی گل
گل دیدم، آرزوی کسی در دلم فتاد
کز دیدنش کسی نکند آرزوی گل
این دم که بوی دلکش گل می دهد نسیم
بس دلکش است گشت گلستان به بوی گل
خوش آن که یار باشد و من در حریم باغ
من سوی او نظر فکنم، او به سوی گل
دید آن دو رخ هلالی و آسوده دل نشست
از جست و جوی لاله و از گفت و گوی گل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییهای بهار و عطر گلها اشاره میکند و از احساس خوشایند خود در این فصل میگوید. او به آرزوی کسی که از دیدن گلها خوشحال میشود، فکر میکند و از نسیم دلانگیزی که بوی گل را میآورد، لذت میبرد. همچنین، او آرزو دارد که یار او در باغ باشد و به جای گلها، به یکدیگر نظر بیفکنند. در نهایت، شاعر از زیباییهای گل و لاله و آرامشی که در باغ وجود دارد، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: بهار آمد و من از زیبایی و عطر گلها شاد هستم، و این را بهتر میدانم که به جای نوشیدن شراب، چند روزی را در کنار گلها بگذرانم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به مشاهده یک گل اشاره میکند که باعث میشود یاد و آرزوی کسی در دلش به وجود بیاید. این آرزو به گونهای است که میخواهد فقط خودش از زیبایی گل بهرهمند شود و هیچکس دیگری به طور خاص به آن دل نبندد.
هوش مصنوعی: این لحظه بوی خوش گلها را به همراه دارد و نسیمی که میوزد، بسیار دلپذیر است. بوی گلها فضای گلستان را زیباتر کرده است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که محبوبش در نزدیکی اوست و او در باغ خود به طرف محبوبش نگاه میکند، در حالی که محبوب نیز به سوی گلها مینگرد.
هوش مصنوعی: دو چهره هلالی را دید و با خیالی راحت از جستوجوی لاله و صحبت کردن با گلها دست کشید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای برده آتش رخ تو آب و رنگ گل
با روی تو چرا بودم راه سوی گل
با نکهت دو زلف تو عنبر چه می کنم
با روی تو کجا برم ای دوست بوی گل
زان رو که نیست در گل خوش بو وفا بسی
[...]
حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل
زنجیر پاره می کند از آرزوی گل
سرگرم داغ دل نکند آرزوی گل
عاشق گل نظاره نچیند ز روی گل
گر صبحدم به سیر گلستان گذر کنی
چون بوی گل به یاد رود رنگ و بوی گل
زان طره گر مشام صبا مشکبو شود
[...]
تشبیه تا به رنگ تو کردند روی گل
هرگز نمی رود ز دلم گفتگوی گل
امداد رفتن از کف پایی نخواستم
هر چند خوار کرد مرا جستجوی گل
در سر خیال سنبل زلف تو داشتم
[...]
داریم در هوای تو مستی به بوی گل
ما راست باده ای که تو نوشی به روی گل
اندازه سنج رشکم و ترسم ز انتقام
پوشم ز شمع چشم و نبینم به سوی گل
بر گوشه بساط غریبست و آشناست
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.