گنجور

 
هلالی جغتایی

آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل

آن به که می کشم دو سه روزی به روی گل

گل دیدم، آرزوی کسی در دلم فتاد

کز دیدنش کسی نکند آرزوی گل

این دم که بوی دلکش گل می دهد نسیم

بس دلکش است گشت گلستان به بوی گل

خوش آن که یار باشد و من در حریم باغ

من سوی او نظر فکنم، او به سوی گل

دید آن دو رخ هلالی و آسوده دل نشست

از جست و جوی لاله و از گفت و گوی گل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

ای برده آتش رخ تو آب و رنگ گل

با روی تو چرا بودم راه سوی گل

با نکهت دو زلف تو عنبر چه می کنم

با روی تو کجا برم ای دوست بوی گل

زان رو که نیست در گل خوش بو وفا بسی

[...]

اسیر شهرستانی

سرگرم داغ دل نکند آرزوی گل

عاشق گل نظاره نچیند ز روی گل

گر صبحدم به سیر گلستان گذر کنی

چون بوی گل به یاد رود رنگ و بوی گل

زان طره گر مشام صبا مشکبو شود

[...]

سعیدا

تشبیه تا به رنگ تو کردند روی گل

هرگز نمی رود ز دلم گفتگوی گل

امداد رفتن از کف پایی نخواستم

هر چند خوار کرد مرا جستجوی گل

در سر خیال سنبل زلف تو داشتم

[...]

غالب دهلوی

داریم در هوای تو مستی به بوی گل

ما راست باده ای که تو نوشی به روی گل

اندازه سنج رشکم و ترسم ز انتقام

پوشم ز شمع چشم و نبینم به سوی گل

بر گوشه بساط غریبست و آشناست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه