چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
که فردا برنخیزم، بلکه فردای قیامت هم
رقیبان را از آن لب آب خضرست و دم عیسی
مرا پیوسته آه حسرت و اشک ندامت هم
اگر من مردم از سنگ ملامت بر سر کویش
سگان کوی او را زنده می خواهم، سلامت هم
جدا ز آن مه بمردن آرزو می بودم، ای هجران
ربودی نقد جان از من، کرم کردی، کرامت هم
بلای عشق و اندوه غریبی، این چه حالست این؟
که نی رای سفر دارم، نه یارای مقامت هم
سلامت باش، ای ناصح، ملامت کن هلالی را
که در راه سلامت هستم و کوی ملامت هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از وضعیت دشوار خود به دلیل عشق و فراق میگوید. او احساس میکند که به شدت تحت تأثیر این عشق و غم قرار گرفته و به طور کلی از زندگی سیر شده است. او آرزو دارد که اگر از عشقش بمیرد، حتی سگان کوی محبوبش نیز از او یاد کنند. شاعر به این نکته اشاره میکند که جدایی از معشوقش او را به مرز نابودی کشانده و هیچ امیدی به آینده ندارد. همچنین، از نصیحتدهندهای که او را ملامت میکند، میخواهد به سلامت بماند، زیرا او خود در مسیر دشواری قرار دارد. این شعر به طور کلی بیانگر درد و رنج عاشقانه شاعر و ناامیدیاش از بهبود وضعیتش است.
هوش مصنوعی: امروز به قدری از حال و هوای خودم خرابم که نه تنها فردا نمیتوانم برخیزم، بلکه حتی در روز قیامت هم برای برخاستن توانی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: رقیبان به خوشیهای زندگی دست مییابند و از موهبتهای آن بهرهمند میشوند، در حالی که من همواره در حسرت و اندوه باقی ماندهام و دلم پر از افسوس و اشک است.
هوش مصنوعی: اگر من بمیرم، از سنگ و ملامتهایی که به من میزنند، هیچ ابایی ندارم، اما تنها یک چیز است که خواستم: این که سگان کوی محبوب من همواره زنده و سلامت باشند.
هوش مصنوعی: دور از آن محبوب، آرزوی مرگ را داشتم، ای جدایی، تو جانم را از من گرفتى، ولی با این حال، لطف بزرگی به من کردی.
هوش مصنوعی: عشق و اندوه به شدت مرا آزار میدهد. به چه حالی هستم؟ نه میتوانم سفر کنم و نه میتوانم برای ماندن تحمل کنم.
هوش مصنوعی: سلامت باش، ای راهنما، تو میتوانی هلالی را که در مسیر خوبی قدم برمیدارد، سرزنش کنی. من هم در این مسیر با چالشها و مشکلاتی مواجه هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جنوم را فزود از بسکه آن رفتار و قامت هم
نمیگنجد درین صحرا به صحرای قیامت هم
به دیر آ یکره و جامی بکش زاهد چه کیفیت
تو را از منبر وعظ و ز محراب امامت هم
چنان گر با دلم کاوش کند آن نشتر مژگان
[...]
چنان ازپا فکند امروزم ازرفتار وقامت هم
که فردا برنخیزم بلکه فردای قیامت هم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.