با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز
یعنی آوردم بخاک درگهت روی نیاز
دولت حسن و جوانی یک دو روزی بیش نیست
در نیاز ما نگر، چندین بحسن خود مناز
عمر بگذشت و شب تاریک هجر آخر نشد
یا شبم کوتاه می بایست، یا عمرم دراز
تاب بیماری ندارم بیش ازینها، ای فلک
یا نسیم روح پرور، یا سموم جان گداز
مردم چشم هلالی پاک می بازد نظر
رو متاب، ای نازنین، از مردمان پاکباز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احوالات عاشق و دلدادهای است که با غم و درد به سوی معشوقش رفته است. شاعر با چهرهای زرد و دلbroken وارد درگاه معشوق میشود و از زیبایی و جوانی که زودگذر است، سخن میگوید. او از عمر کوتاه و شبهای تار هجر گلایه میکند و به درد و رنجی که تحمل میکند اشاره دارد. شاعر به معشوقش هشدار میدهد که از دیدن مردمان پاکدل غافل نشود و از او میخواهد که به عشق و محبت بها بدهد. کل شعر بیانگر احساسات عمیق عشق، درد جدایی و زیبایی گذرای جوانی است.
هوش مصنوعی: با چهرهای پژمرده و زرد به سوی درگاه تو آمدهام، ای زیبای دلنشین، یعنی با حالتی از خضوع و نیاز به خاک درگاه تو آمدهام.
هوش مصنوعی: خوشی و جوانی به زودی میگذرد، بنابراین در نگرانیهای ما دقت کن و به خاطر زیباییات خودخواهی نکن.
هوش مصنوعی: عمرم گذشت و شب طولانی جدایی تمام نشد. یا باید شب من کوتاهتر میبود، یا عمرم طولانیتر.
هوش مصنوعی: دیگر تاب و تحمل بیماری را ندارم، ای آسمان یا نسیم آرامش بخش، یا سوز و گرمای جانسوز.
هوش مصنوعی: ای نازنین، وقتی که چشمهای زیبا و معصوم مردم به تو مینگرد، به خاطر داشته باش که باید از آنها دوری کنی و اجازه ندهی نگاهت به خاطر جذابیت و ناز تو به سمت این مردم پاکباز برگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
عاشقا رو دیده از سنگ و دل از فولاد ساز
کز سوی دیگر برآمد عشقباز آن یار باز
عشق بازیدن، چنان شطرنج بازیدن بود
عاشقی کردن نیاری دست سوی او میاز
دل به جای شاه باشد وین دگر اندامها
[...]
صبر من کوتاه گشت از عشق آنزلف دراز
کو گهی با گل بسیر است و گهی با مل براز
تا ندیدم زلف او کژدم ندیدم گل سپر
تا ندیدم چشم او نرکس ندیدم مهره باز
آن همی آزار دم دل کش خریدارم بجان
[...]
ای سنایی کی شوی در عشقبازی دیده باز
تا نگردی از هوای دل به راه دیده باز
زان که عاشق را نیاز آن گه شفیع آید به عشق
کز سر بینش ز کل کون گردد بینیاز
نیست حکم عقل جایز یک دم اندر راه عشق
[...]
سعد دولت را بسعدالدوله بازآمد نیاز
هردو بهر بندگی در پیش استادند باز
هست با وی نیک ساز ایام از روی خرد
تا که خواهد بود چون با وی نباشد نیک ساز
باز چون رأی رفیع و همت سعد دول
[...]
گر نهای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
گرچه چون تاری ز زخمش زخمه دیگر بزن
بازگرد ای مرغ گرچه خستهای از چنگ باز
چند خانه گم کنی و یاوه گردی گرد شهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.