زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
از شادی وصالش، ترسم که: جان برآید
ناصح بصبر ما را بسیار خواند، لیکن
ما عاشقیم و از ما این کار کمتر آید
ای ترک شوخ، باری، در سر چه فتنه داری؟
کز شوخی تو هردم صد فتنه بر سر آید
جز عکس خود، که بینی، ز آیینه گاه گاهی
مثل تو دیگری کو، تا در برابر آید؟
گفتی که: با تو یارم، آه! این دروغ گفتی
ور زانکه راست باشد کی از تو باور آید؟
برگرد شمع رویت پروانه شد هلالی
یک بار، گر برانی، صد بار دیگر آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و نگرانیاش را از لحظهای که معشوق ناگهان وارد زندگیاش میشود، ابراز میکند. او به قولهای نصیحتکنندهها درباره صبر گوش نمیدهد، زیرا عشق به معشوق او را وادار به کارهای احساسی میکند. شاعر به محبوبش میگوید که از شیطنتهایش چه فتنههایی ایجاد میشود و به زیبایی او اشاره میکند که هیچکس مانند او نیست. در نهایت، او به محبوبش میگوید که اگرچه او گاهی از او دور میشود، اما همچنان به او بازمیگردد.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه محبوب ناگهان از در وارد شود و مرا به شوق بیاورد، نگرانم که جانم از شدت شادی خارج شود.
هوش مصنوعی: نصیحتکننده ما را زیاد به صبر دعوت کرد، اما ما عاشق هستیم و از ما این کار کمتر برمیآید.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا و بازیگوش، در دل تو چه آشوبی نهفته است؟ که از شیطنتها و شوخیهایت هر لحظه فتنه و آشفتگی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: تنها تصویری که در آینه میبینی، خودت است. آیا کسی دیگری وجود دارد که بتواند مانند تو در برابر تو قرار بگیرد؟
هوش مصنوعی: تو گفتی که با من دوست خواهی بود، اما افسوس! این حرفت دروغ است. اگر هم راست باشد، چگونه میتوانم از تو اعتماد کنم؟
هوش مصنوعی: اگر یک بار لبخند تو را ببینم، مانند پروانهای به دور شمع محبتت میچرخم. حتی اگر تو مرا برانی، باز هم صد بار دیگر به سمت تو بازخواه آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید
افلاک درهم افتد خورشید بر سرآید
آخر چه طاقت آرد اندر دو کون هرگز
تا با فروغ رویت اندر برابر آید
یارب چه آفتابی کانجا که پرتو توست
[...]
آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
وان آفتابِ وصلت از جانبی برآید
تو سر کشیده و من طوقِ وفا به گردن
ساکن که اسبِ حسنت ناگه به سر درآید
ای سروِ باغِ جانم بخرام تا به بستان
[...]
چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
کز دیده های خود هم چشم مرا در آید
چون از حسد بمیرم آن دم که تو در آیی
چون جان عشقبازان با تو برابر آید
خام است کز تو جویم بر خود نوازشی را
[...]
از درد هجر جانا جانم به همیبرآید
ای جان تو برنیائی، باشد که دلبر آید
از آب دیدهٔ من تر شد زمین و گُل رُست
شاید کز آب دیده آن سرو در بر آید
بیمارم و ندارم درمان درد هجران
[...]
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.