ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا را
به ماهم گوشه چشمی، که شیدا کردهای ما را
به هر جا پا نهی آنجا نهم صد بار چشم خود
چه باشد؟ آه! اگر یکباره بر چشمم نهی پا را
مرا گر در تمنای تو آید صد بلا بر سر
ز سر بیرون نخواهم کرد هرگز این تمنا را
چو در بازار حسن از یک طرف پیدا شدی، ناگه
خریداران یوسف برطرف کردند سودا را
شنیدم این که فردا ماه من عزم سفر دارد
بمیرم کاش امروزت، نبینم روی فردا را
هلالی را به یک دیدن غلام خویشتن کردی
عجب بیناییی کردی، بنازم چشم بینا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تاثیر دلنشین و سحرآمیز او سخن میگوید. او میگوید که اگر روزی معشوق را با چشمی مهربان ببیند، تنها یک نگاه کافی است تا او را شیدا کند. شاعر از عشق و تمناهایش میگوید و حتی با وجود مشکلات و بلایایی که ممکن است از عشق بر او وارد شود، از آرزوی دیدن معشوق دست برنخواهد داشت. همچنین، او به سادگی و بیپایانی عشق خود اشاره میکند و میگوید حتی اگر معشوق قصد سفر داشته باشد، دلتنگی او را فراموش نخواهد کرد. در پایان، شاعر به تیزبینی و زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند و آن را تحسین میکند.
هوش مصنوعی: اگر روزی به خاطر محبتت، نگاه محبتآمیزی به ما بیندازی، بدان که ما بر اثر این محبت، دلبسته و شیدا شدهایم.
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، من هم آنجا خواهم رفت. چشمم چه ارزشی دارد؟ افسوس! اگر فقط یک بار پایت را بر چشمانم بگذاری.
هوش مصنوعی: اگر در آرزوی توباشم، حتی اگر صدها مشکل سراغم بیاید، هرگز این آرزو را ترک نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: وقتی تو در بازار زیبایی نمایان شدی، ناگهان خریداران یوسف، خرید و فروش را رها کردند.
هوش مصنوعی: شنیدم که فردا ماه من قصد سفر دارد. کاش امروز بمیرم تا فردا را نبینم.
هوش مصنوعی: هلالی از دیدن غلام خود شگفتزده شد و به بینایی او اشاره کرد. چه بینایی جالبی داشت، به چشمهای بینا او افتخار میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
زر افشانید بر پیلان جرسهای مدارا را
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا
ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا
زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را
خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را
ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را
نظام تو کرده روان ایوان خضرا را
کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را
[...]
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را
چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره
[...]
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.