گنجور

 
هلالی جغتایی

ناگاه اگر ز ما سخنی گوش می‌کنی

یک لحظه ناگذشته، فراموش می‌کنی

گویی به دیگران سخن، اما چو من رسم

تا نشنوم حدیث تو، خاموش می‌کنی

یک روز هم به مجلس ما چهره برفروز

تا چند باده با دگران نوش می‌کنی؟

دست مرا بگیر، که از پا فتاده‌ام

با دیگران چه دست در آغوش می‌کنی؟

گوش رضا به قول هلالی نمی‌نهی

گویا حدیث مدعیان گوش می‌کنی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

هر قصه می‌نیوشی و در گوش می‌کنی

پیمان ما چه شد که فراموش می‌کنی؟

این سخت گفتنت همه با من ز بهر چیست؟

چون من در آتشم تو چرا جوش می‌کنی؟

بر دشمنان خود نپسندد کس این که تو

[...]

شهریار

ای دل به ساز عرش اگر گوش می‌کنی

از ساکنان فرش فراموش می‌کنی

گر نای زهره بشنوی ای دل به گوش هوش

آفاق را به زمزمه مدهوش می‌کنی

چون زلف سایه پنجه درافکن به ماهتاب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه