بیجهت با ما چرا آهنگ غوغا کردهای؟
غالبا امروز قصد کشتن ما کردهای
گاه چون شیر و شکر، گاهی چو آب و آتشی
من نمیدانم چه خویست این که پیدا کردهای؟
گر مسیحا مردهای را زنده میکرد از دعا
تو به یک دشنام کار صد مسیحا کردهای
دیده جای تست، بنشین، از نظر غایب مشو
مردمی کن، چون میان مردمان جا کردهای
دوش میگفتم که: مهمان هلالی باش، گفت:
دیدن خورشید را در شب تمنا کردهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میپرسد که چرا بیدلیل او را آزار میدهد و به حال او بیجهت غوغا کرده است. او توصیف میکند که رابطهشان گاه شیرین و گاه آتشین و متضاد است. شاعر نسبت به رفتارش سردرگم است و نمیداند که این تغییرات ناشی از چه چیزی است. او به قدرت معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر قادر بود، حتی مردگان را زنده میکرد، ولی او با یک دشنام میتواند کار هزاران مسیحا را انجام دهد. در نهایت، شاعر از او میخواهد که از دور ننگرد و در میان مردم حضور داشته باشد و میگوید که کسی در شب به دیدار خورشید تمنا کرده است.
هوش مصنوعی: چرا بیدلیل و بیسبب با ما سر و صدا میکنی؟ به نظر میرسد که امروز تصمیم به نابود کردن ما گرفتهای.
هوش مصنوعی: گاهی به شیر و شکر شبیه هستی و گاهی به آب و آتش. من نمیدانم این چه حالت عجیبی است که در تو پیدا شده.
هوش مصنوعی: اگر مسیحا میتوانست مردهای را با دعای تو زنده کند، با یک دشنام تو، صد مرده را زنده کردهای.
هوش مصنوعی: چشم تو مکان توست، بنشین و از نظر مردم دور نشو، مانند دیگران رفتار کن، چون در میان آنان قرار گرفتهای.
هوش مصنوعی: دیروز به کسی میگفتم که باید شبیه هلال باشی و مهمان خوبی برای دیگران باشی. او پاسخ داد که آیا میخواهی در شب، در آرزوی دیدن خورشید باشی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهای
ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کردهای
قفل یاقوت از در درج دهن بگشودهای
گوهر پاکیزه خویش آشکارا کردهای
در همه عالم نمیگنجی ز فرط کبریا
[...]
بازم از سودای زلفت مست و شیدا کردهای
بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کردهای
از شراب لعلفامت وز دو چشم نیمهمست
بر سر بازار عشقم باز رسوا کردهای
از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر
[...]
گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی
آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کردهای
تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن
غرّه او را ز نور مهر غرّا کردهای
تا بود شب آیتی از گیسوی مشکین او
[...]
حسن خویش از روی خوبان آشکارا کردهای
پس به چشم عاشقان آن را تماشا کردهای
ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنمودهای
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کردهای
جرعهای از جام عشق خود به خاک افشاندهای
[...]
تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
ماه تابان را نهان در نیمشبها کردهای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشادهای
بلبل روح مرا صد گونه گویا کردهای
ای که از فرط بزرگی مینگنجی در جهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.