از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
که بی تو روز و شب ما برابرست امروز
اگر بقصد دلم سوی تیغ دست بری
بپای خویشتن آید، چو مرغ دست آموز
دلم بذوق شکر خنده تو پر خون شد
کجاست غمزه خونریز و ناوک دلدوز؟
بدفع لشکر غم، صد سپه برانگیزم
ولی چه سود؟ که بختم نمی شود پیروز
بگریه گفتمش: ای مه، بعاشقان می ساز
بخنده گفت: هلالی، بداغ ما می سوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و غم عاشقانه میپردازد و از حسرت و فراق محبوب سخن میگوید. شاعر با اشاره به نوروز و زیباییهای آن، نشان میدهد که بدون حضور معشوق، زندگیاش بیمعنا و یکسان است. او به شدت به یاد محبوبش است و حتی با وجود تلاش برای غلبه بر غم، به ناکامی خود اعتراف میکند. در نهایت، گفتگویی میان شاعر و محبوبش صورت میگیرد که در آن محبوب، سرنوشت دردناک و سوزان عاشقان را یادآوری میکند.
هوش مصنوعی: این روز که نوروز نام دارد و باعث روشنی و شادابی جهان میشود، برای من هیچ ارزشی ندارد. زیرا بدون تو، روز و شبهایم هیچ فرقی با هم ندارند و همه یکسان هستند.
هوش مصنوعی: اگر من به قصد قلبم به سمت تیغی بروم، در نهایت بر دستان خودم میافتم، مانند پرندهای که آموزش دیده است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر خندههای تو پر از شادی و شور شده است. کجاست آن نگاه جالب و تیر دلفریب؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهم غم را از خود برانم و سپاهی بزرگ علیه آن برپا کنم، اما چه فایدهای دارد؟ چون سرنوشت من هرگز پیروزمند نمیشود.
هوش مصنوعی: با اشک به او گفتم: ای ماه، به عاشقان لبخند بزن. او پاسخ داد: هلالی، ما را با درد و غم میسوزاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم کلوخ خر افشار کنگ خشک سپوز
حرامزاده و قلاش و رند و عالمسوز
چو گاو گمشده ام تا بشاخ برنخورم
بهرکجا که رسم در برم یکی بتیوز
بتاز بازی در شهر گشته ام شهره
[...]
ز سینه بس که برون کرد آه عالمسوز
نمود بر مرض وی فزوده روز به روز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.