خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم
بمراد دل ازین درد و الم باز رهم
رفت مجنون و ازین داغ جگر سوز برست
می روم تا من دلسوخته هم باز رهم
نیست امکان خلاصی ز تو در ملک وجود
مگر از قید تو در کوی عدم باز رهم
از تو بر من ستم و جور خلاف کرمست
کرمی کن، که ازین جور و ستم باز رهم
جان ز غم سوخت، هلالی، قدح باده کجاست؟
تا ازین سوز درون یک دو سه دم باز رهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره امید به رهایی از درد و رنجهای زندگی است. شاعر آرزو دارد روزی فرا رسد که از محنتها آزاد شود و به آرامش برسد. او به دوری از محبوب خود اشاره میکند و از ستم و ناراحتیهایی که متحمل شده مینالد. همچنین به دنبال راهی برای فرار از این درد و رنجهاست و میطلبد که بادهای به او داده شود تا بتواند به زودی از این سوز درون رهایی یابد.
هوش مصنوعی: روز خوبی خواهد بود که از این درد و غم رهایی یابم و به آرزوهایم برسم.
هوش مصنوعی: مجنون رفت و من هم با این درد عمیق دل، میروم تا در نهایت، دلمشغولیهایم را فراموش کنم و دوباره به سوی خودم بازگردم.
هوش مصنوعی: هیچ راه فراری از تو در دنیای وجود نیست، مگر آنکه از بند تو در حوزه عدم آزاد شوم.
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که اگر تو به من ظلم و ستم میکنی، این رفتار خلاف بخشش و مهربانی توست. پس لطفی کن و از این ظلم و ستم دست بردار تا من از این وضع رهایی یابم.
هوش مصنوعی: از درد و غم جانم به آتش نشسته است، هلالی! کاسهای از می کجا است؟ تا شاید با نوشیدن آن، کمی از این آتش درونم کاسته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.