ماه شهر آشوب من، هر گه براهی بگذرد
شهر پر غوغا شود، چونان که ماهی بگذرد
روزم از هجران سیه شد، آفتاب من کجاست؟
تا بسویم در چنین روز سیاهی بگذرد
چون بره می بینمش، بیخود تظلم می کنم
همچو مظلومی که بروی پادشاهی بگذرد
ای که در عشق بتان لاف صبوری می زنی
صبر کن، تا زین حکایت چند گاهی بگذرد
نگذرد، گر سالها باشم براهش منتظر
ور دمی غایب شوم، آن دم چو ماهی بگذرد
با وجود آنکه آتش زد مرا در جان و دل
دل نمی خواهد که سویش دود آهی بگذرد
ساقیا، لب تشنه مردم، کاش بر من بگذری
وه! چه باشد آب حیوان بر گیاهی بگذرد؟
در صف خوبان تو در جولان و خلقی در فغان
همچو آن شاهی که با خیل و سپاهی بگذرد
گفت: می خواهم که از پیش هلالی بگذرم
آه! گر ظلمی چنین بر بی گناهی بگذرد!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود در مورد معشوق و ناپایداری عشق اشاره میکند. او میگوید که هر بار تنهایی و جدایی از معشوق بر او غلبه میکند، مانند ماهی که به سرعت میگذرد، غم و شلوغی در زندگیاش ایجاد میشود. شاعر به صبر در عشق و امید به بازگشت معشوق تأکید میکند و از درد و رنجی که به واسطه این جدایی تحمل میکند، صحبت میکند. همچنین، او به دوندگی و فغان دیگران در عشق اشاره کرده و از اینکه چگونه شخصی میتواند بیتوجه به آلام دیگران زندگی کند، نکوهش میکند. نهایتاً، او از معشوق خود میخواهد که در این وضعیت غمانگیز بر او بگذرد و به او توجه کند.
هوش مصنوعی: ماه زیبای من که هر بار از مسیری عبور میکند، شهر را پر از سر و صدا و هیجان میکند، همانطور که وقتی ماه از آسمان میگذرد، همه چیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: روزهایم به خاطر دوریِ تو تاریک و غمناک شده است، و من نمیدانم آفتاب من کجاست. امیدوارم که در این روزهای سیاه و دشوار، تو به سوی من بیایی.
هوش مصنوعی: وقتی او را میبینم، مثل یک انسان بیگناه و مظلوم احساس ضعف و ناتوانی میکنم، گویی که در برابر یک پادشاه قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: ای کسی که در عشق معشوقان ادعای صبوری میکنی، کمی صبر کن تا این ماجرا و ماجراهایش مدتی بگذرد.
هوش مصنوعی: اگر سالها در انتظار او بمانم، او هرگز نمیرود و اگر لحظهای غایب شوم، او مانند ماهی از کنار من میگذرد.
هوش مصنوعی: با اینکه آتش عشق در وجودم شعلهور است و جان و دل را میسوزاند، اما نمیخواهم هیچ نشانهای از زحمت و درد به سمت او بفرستم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، مردم تشنهای که کاش مرا ببینی و بر من بگذری. چه میشود اگر آبی که برای زنده کردن گیاهان است، بر من بگذرد؟
هوش مصنوعی: در میان نیکان تو در اوج زیبایی و مردم در ناراحتی هستند، مانند شاهی که با لشکر و قدرت خود در حال گذر است.
هوش مصنوعی: گفت: میخواهم از پس هلالی عبور کنم. آه! چقدر دردناک است که چنین ظلمی بر بیگناهی اعمال شود!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
راضیم گر در دلش از بعد ماهی بگذرد
بیهشم در راهش افتاده، مرا آگه کنید
گر درین ره سرو بالا کج کلاهی بگذرد
ای صبا، جانم ببر، در خاک کویش کن نثار
[...]
چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد
با وی از جانهای مشتاقان سپاهی بگذرد
یاد آن شکل و شمایل جان و دل سوزد مرا
هر کجا چابک سواری کج کلاهی بگذرد
ماند نامش بر زبانم وه چه خوش باشد اگر
[...]
یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد
پشم ما بالد به حدی کز کلاهی بگذرد
شمع محفل داغ میگردد کز آهی بگذرد
آه از آن روزی که حرص از دستگاهی بگذرد
دسترنج سعی آزادی نمیگردد تلف
[...]
شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد
راست پنداری که شاهی با سپاهی بگذرد
چون ز پیشم بگذرد سوزد ز سر تا پا مرا
همچو آن برقی که از پیش گیاهی بگذرد
چون نباشد عمر من کوته که از هجران به من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.