لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
هلالی جغتایی

دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟

دل بی تو بجان بود، تو جانان که بودی؟

این غصه مرا کشت که: غمخوار که گشتی؟

وین درد مرا سوخت که: درمان که بودی؟

با خال سیه مردم چشم که شدی باز؟

با روی چو مه شمع شبستان که بودی؟

ای دولت بیدار، بپهلوی که خفتی؟

وی بخت گریزنده، بفرمان که بودی؟

شوری بدل سوخته افتاد، بفرما:

امشب نمک سینه بریان که بودی؟

من با دل آشفته چه دانم که: تو امشب

جمعیت احوال پریشان که بودی؟

دور از تو سیه بود شب تار هلالی

ای ماه، تو خورشید درخشان که بودی؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟

دانم شکری در شکرستان که بودی؟

ای یار جدا مانده، دل تنگ که جستی؟

ای یوسف گم گشته به زندان که بودی؟

دیوانه من بر سر کوی که گذشتی؟

[...]

خواجوی کرمانی

ای شمع چگل دوش در ایوان که بود

وی سرو روان دی بگلستان که بودی

وی آیت رحمت که کست شرح نداند

کی بود نزول تو و در شان که بودی

چو صبح بر آمد بسر بام که رفتی

[...]

حزین لاهیجی

سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟

من سوختم، آرایش ایوان که بودی؟

نگذاشته ای دین به خرابات نشینان

در صومعه، غارتگر ایمان که بودی؟

خار عجبی بود به چشم از ره خوابم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه